تبليغاتX
داستان شیرین زندگی

داستان شیرین زندگی

وقایع تعین کننده احساسات شما نیست بلکه واکنش شما نسبت به وقایع است که احساسات شما را شکل می دهد

نوروز سرآغاز زندگی نو مبارک



يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر الليل والنهار
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال

پرونده سال1387 هم با همه شيريني ها و تلخي هاي آن بسته شد . درس هاي بزرگ و تجربه هاي به ياد ماندني ، سال 87 را در زندگي بسياري ا ز ما ماندگار خوا هد ساخت .
ا ما زمان متوقف نمي شود و ما هم نبايد در آن متوقف شويم . عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم ، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم آنچه می خواهیم نیستیم ، آنچه هستیم نمی خواهیم ، آن چه دوست داریم نداریم ، آن چه داریم دوست نداریم . اما عجیب است که هنوز زنده ایم و امیدوار به اینکه روزی ، جایی ، در کنار کسی ، بالاخره خوشبخت خواهیم شد . هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند ،نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد .
چه قدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشتن را

بايد با اتكا به همه تجربه ها و آموخته هاي گذشته به استقبال سال جديد برويم ، تمام تلاش خود را براي ساختن جهاني بهتر به كار بگيريم واز خداي بزرگ بخواهيم كه ما را به " احسن حال" نائل كند .

کسی که برای بودنت خدارا شکر نمی کند . . . برای برگشتنت نیز دعـــــا نخـــــواهد کـــــرد

  اگر کسی را نداشتی که به او بیندیشی . . . به آسمان بیندیش . . . چون در آسمان کسی هست که به تو می اندیشد

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است . نوروز يک جشن ملي است . جشن ملي را همه مي شناسند که چيست ، نوروز هر ساله بر پا مي شود و هر ساله از آن سخن مي رود . بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايد ؛ پس به تکرار نيازي نيست ؟ چرا هست . مگر نوروز را خود مکرر نمي کنيد ؟ پس سخن از نوروز را مکرر بشنويد . در علم و ادب تکرار ملال آور است و بيهوده ؛ "عقل" تکرار را نمي پسندد ؛ اما "احساس" تکرار را دوست دارد ، طبيعت تکرار را دوست دارد ، جامعه به تکرار نيازمند است . طبيعت را از تکرار ساخته اند ؛ جامعه با تکرار نيرومند مي شود ( سنت از اين مقوله است ). احساس با تکرار جان مي گيرد . و نوروز داستان زيبايي است که در آن طبيعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند .

نوروز که قرنهاي دراز است بر همه جشنهاي جهان فخر مي فروشد ، از آن رو "هست" که يک قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا يک جشن تحميلي سياسي نيست ؛ جشن جهان است و روز شادماني زمين ، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هيجان هر "آغاز" ؛ جهان گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هيجانِ آفرينش و آفريدن ، زيبا از هنرمندي باد و باران ، آراسته با شکوفه ، جوانه ، سبزه و معطر از بوي باران ، بوي پونه ، بوي خاک ، شاخه هاي شسته ، باران خورده ، پاک چه افسانه زيبايي ؛ زيباتر از واقعيت ! راستي مگر هر کسي احساس نمي کند که نخستين روز بهار گويي نخستين روز آفرينش است .

اگر روزي خدا جهان را آغاز کرده است ، مسلما آن روز ، اين نوروز بوده است ، مسلما بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است . هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نکرده است . مسلما اولين روز بهار ، سبزه ها روئيدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن ، يعني نوروز .
بي شک روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار آفتاب در نخستين نوروز طلوع کرده است و زمان با وي آغاز شده است .

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است ! حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد ...

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی ؟
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن ......

همونطور كه زمين سرديهاش رو گذاشت ، خستگيهاشو گذاشت ، كمبودها رو فراموش كرد و آغوش باز كرد براي زندگي بهتر با دلي گرم و اميدوار ، ما هم دلمونو خونه تكوني كنيم و بديها و زشتيهاشو بريزيم بيرون و خاطرات قشنگ و یادگاری های زیبا را حفظ کنیم دوستان جدید پیدا کنیم و دوستان قدیمی را حفظ کنیم آنها نقره و اینها طلا هستند
 در گذرگاه زمان عشق‌ها می‌میرند ، رنگ‌ها رنگ دگر می‌گیرند و فقط خاطره ‌هاست که چه شیرین و چه تلخ ، دست ناخورده به جا می‌مانند

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود
مراقب رفتارت باش که عادتت می شود
مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

به امید آنکه همگی ما سرنوشت نکویی داشته باشیم ، همیشه پیش از سحــــر هوا تاریـــك است اما تاكنون نشده كه خورشید طلوع نكند ... به سحر اطمینان كن
سال نو مبارک

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 14:4  توسط کیا  | 

چه زیباست قلبم پس از مرگم در سینه ای بکوبد پیام مهربانی را

به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم و مرا شكر كنيد و كفر نورزيد . اي كساني كه ايمان آورديد ، از صبر و نماز كمك بگيريد كه خدا با صابران است . به كشتگان راه حق مرده نگوييد بلكه آنها زنده اند ولي شما درك نمي كنيد . و آزمايش ميكنيم شما را به چيزي از ترس و گرسنگي و زيان مالي و جاني و كاهش محصولات و بشارت بده صابران را . كساني كه هر گاه مصيبتي به آنها رسيد گفتند : همانا ما از خداييم و به سوي او باز ميگرديم . شامل حال آنهاست درودها و رحمتي از پروردگارشان و اينان هدايت يافته گانند  .

خداوند بزرگ قول نداده آسمان هميشه آبي باشد و باغ ها پوشيده از گل ، قول نداده زندگي هميشه به كامت باشد . خدا روزهاي بي غصه و شادي هاي بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده است . خدا ساحل بي طوفان ، آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو قول نداده ، خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكني . خدا جاده هاي آسان و هموار ، سفرهاي بي معطلي رو قول نداده ، قول نداده کوه ها بدون صخره باشند و شيب نداشته باشند . رود خانه ها گل آلود و عميق نباشند ، قول داده ؟ ولي خداوند رسيدن يه روز خوب رو قول دادهخداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گو ید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد . او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد . او می گوید صبر کن و بهترین را به تو هدیه می دهد . جای یک چیز را در زندگیت عوض کن تا زندگیت زیبا شود ! بجای ترس از خدا ، عشق به خدا را جایگزین کن .

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست...در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست !  زندگی آب روانی است ، روان می‌گذرد ... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند . ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند . ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند . ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده . و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان بدر برده می داند و ارزش یک قلب پاک را کسی می داند که لحظه به لحظه زندگیش را در انتظار پیوند گذرانده ، ارزش یک کلیه را کسی می داند که هفته ای دوبار زجر دیالیز را به جان می خرد و هر نقطه زندگیش نگاهی به رهایی از این درد بزرگ است ، حتی برای یک لحظه . همه اینها به امید زنده اند ، برای بدست آوردن گنجی که آنرا از دست داده اند ، به امید لحظه ای از زندگی تا خداوند رحمان و رحیم را شاکر باشند و سعی در رضای او نمایند ، همسفر عزیز فقط تو می توانی با خواست خداوند بزرگ به آنها این لحظات را هدیه نمایی ، دست آنها را با گرمی و مهربانی بگیر زیرا فقط تو در قلب کسانی که دوستت دارند زنده خواهی ماند ، لحظه رهایی و پرواز  را به خاطر بسپار ، دوست داشته باش و زندگی کن .

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست ... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

هر لحظه گنج بزرگی است ، گنجتان را به ارزانی از دست ندهید !  باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند .

وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است .

اگر به کسي همه عشق ات را تقديم کردي ، تضميني نيست که او هم در آينده چنين کند . انتظار بازگشت عشق را نداشته باش . فقط منتظر بمان تا عشقي که تقديم کردي در قلب او رشد کند و بزرگ شود . اما اگر چنين نشد تو به عشق درون قلب خودت برس و آن را بزرگ و متعالي کن .  به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .

در حضور خارها هم می شود یک یاس بود . در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود . میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود . کاش می شد حرفی از "کاش می شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود .

سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند .  دنیا برای کسانی که فکر می‌کنند خنده‌دار و برای کسانی که احساس می‌کنند گریه‌دار است .

هرگز به انتهای جاده چشم مدوز . آخر همه جاده ها نادیدنی و گنگ است . به جای آن کناره های جاده را نظاره کن. جایی که الان در آن قرار داری . همیشه رفتن رسیدن نیست ، ولی برای رسیدن باید رفت ... در بن بست هم راه آسمان باز است . پرواز بیاموز .  زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشوند ! پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت واقع شدی ... بدان که خداوند می خواهد یک تصویر زیبا ازشما بسازد .  در امتحانات الهی حکمتی نهفته است روزی مصلحتـــش را خواهـــــی فهمیـــد ، او فقط می خواهد که به او اعتماد کنی پس با ایمانت قدم بردار نه با چشمانت .

خيلي خوشحالم كه باعث نجات تعدادي از بيماران نيازمند شوم (هر كس ، انسانی را از مرگ رهایی بخشد ، چنان است كه گویی همه مردم را زنده كرده است (مائده، 32) ) تا آنها كنار خانواده‌هايشان با شادي و امید زندگي كنند . اميدوارم تنها يادگارم كه پسر 10 ساله‌اي به نام کیارش است ، وقتي به كاري كه خواهم كرد ، پي برد ، احساس غرور و شادماني كند . انسان به اندازه ای كه به مرحله انسان بودن نزدیك می شود احساس تنهایی بیشتر می كند  .

زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ... ما همه همسفریم .

و اما برای کسی که از من یادگاری را در جانش خواهد داشت ، آرزو می کنم که :

آرزوي باران کافي براي او مي‌کنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيش بدهد  .
آرزوي شادي کافي براي او مي‌کنم که روحش را زنده و ابدي نگاه دارد  .
آرزوي رنج کافي براي او مي‌کنم که کوچکترين خوشي‌ها  به بزرگترينها تبديل شوند  .
آرزوي بدست آوردن کافي براي او مي‌کنم که با هرچه مي‌خواهد ، راضي باشد  .
آرزوي از دست دادن کافي براي او مي‌کنم ، تا بخاطر هر آنچه دارد شکرگزار خدای بزرگ باشد  .
آرزوي سلام‌هاي کافي براي او مي‌کنم که بتواند خداحافظي آخرين راحتري داشته باشد .


نه زندگی آنقدر شیرین و نه مرگ آنقدر تلخ است که انسان بخاطرش شرافتش را بفروشد .


http://www.iran-ehda.com/signin

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 4:6  توسط کیا  | 

فردای دیروزت را در یاب

آینده ، فردای دیروز

آینده جایی است که اتفاق‌ها خواهند افتاد . می‌شنوم که گریه می‌کنی ، آینده جایی است که تو ممکن است موفق ، شاد ، پولدار ، زیبا ، مشهور ، مشغول به کار ، و غرق در بهترین‌ها شوی . اینها نقشه یا رویا یا چیزهای دیگر هستند ، اما دوباره باید بگویم که زمان حال جایی است که تو واقعاً در آن هستی .

 این لحظه ، همان زمانی است که از ابتدای زندگی تا به حال منتظر آن بودی

 این لحظه ، همان زمانی است که بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی باید قدر آن را بدانی . مشتاق بودن واقعاً شیرین‌ترین چیزهاست . داشتن رویا مانند برلیان می‌درخشد . قدر این لحظات را بدان و به هیچ‌کس هم درباره آن حرفی نزن و اجازه نده که دیگران درباره‌اش برایت اظهار عقیده کنند .

از زنده بودن خود لذت ببر و از اینکه قدرت و توانایی آرزو داشتن را داری ، استفاده کن .  نباید پا روی پا بیاندازی و نفس‌های عمیق بکشی ، خوب است که هراز گاهی به خودت سری بزنی و بیاندیشی . شاکر باشی که زنده هستی و به زندگی‌ات نگاهی بیاندازی . نمی‌توانیم همه شادی‌های آینده را در آینده به دنبالش بگردیم .

از آرزو داشتن و مشتاق بودن ، لذت ببر

یعنی که فکر کنی اگر پولدارتر بودم ، جوان‌تر ، سالم‌تر ، عاشق‌تر ، وابستگی کمتر ، کار بهتر ، فرزندان بهتر ، ماشین بهتر ، لاغرتر ، بلندتر ، موی بیشتر ، دندان‌های بهتر ، لباس‌های بهتر داشتم ... این لیست پایان ناپذیر است . اگر فقط این یا آن عوض می‌شد همه چیز کامل می‌شد . این‌طور نیست ؟ در جواب باید بگویم که متاسفانه این‌طور نیست .

 این‌جوری جوابی نمی‌گیری . وقتی که این و آن هم عوض شوند ، چیز دیگری پیش می‌آید . برای مثال ، وقتی ناگهان خود را بهتر و بهتر ببینی ، تازه آن موقع به دنبال مثلا پول بیشتر خواهی بود . آن موقع است که دوباره به دنبال چیزهای جدید دیگر برای خوشحال شدن خواهی بود .

در این لحظه زندگی کردن به این معنا نیست که مسئولیت‌ها و وظایف خود را کنار بگذاری ، نه ، اینطور نیست .

لاغرتر ، بهتر ، پولدارتر و بزرگ‌تر شدن را فراموش کنید . قدردان آنچه که دارید و هستید باشید . کلید خوشبختی در اینجاست . به اینکه فقط به آنچه که هستید راضی باشید ، همیشه کافی نیست . اما اینها به جای خود با آنچه واقعاً هستید شاد باشید ، زیرا که حقیقت محض همان است .

 من واقعی همان من امروز است

من آینده هنوز به دنیا نیامده و ممکن است به دنیا هم نیاید . پس جوهر امروز من واقعی ، قابل لمس و استوار است . رویاها عالی هستند ، اما واقعیت هم فوق‌العاده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 20:36  توسط کیا  | 

از روز عشق چه می‌دانید ؟

عقاید مختلفی درباره منشا روز ولنتاین وجود دارد ، یکی از این عقاید مربوط می‌باشد به کشیش ولنتاین که در قرن سوم بعد از میلاد در این روز به خاطر مسیحیان زجر بسیاری کشید و در آخر هم کشته شد . یکی از دیگر افسانه ها مربوط است به کشیشی که در زندان عاشق دختر نابینای زندانبان شد و به خاطر عشق خالصانه او بینایی دختر باز گشت و کشیش بعد از مرگش یک نامه خداحافظی از خود به جای گذاشت که در آخر آن امضا شده بود : از طرف ولنتاین تو .

یکی دیگر از افسانه ها مربوط است به کشیشی که در زمان فرمانروا کلادیوس زندگی می‌کرده است . در این زمان این فرمانروا ازدواج را به خاطر حضور بیشتر مردان ممنوع کرده بود این کشیش به طور مخفیانه مراسم ازدواج دختران و پسرانی که عاشق یکدیگر بوده اند را انجام می‌داد .

روز ولنتاین در آسیا :

این روز در بیشتر کشورهای آسیایی جشن گرفته می‌شود . اما در کره و ژاپن و چین این جشن سابقه طولانی تری دارد  . در این کشورها زنان بیشتر از مردان هدیه می‌دهند و جالب اینکه مردان تنها به عشق واقعیشان کادو می‌دهند اما زنان باید به تمام کسانی که دوست دارند هدیه بدهند . حتی زنانی که در اداره کار می‌کنند باید به مردان همکار خود هم شکلات بدهند . این شکلات به giri choko مشهور می‌باشد و با شکلاتی به نام honmei choko فرق می‌کند و این شکلات مخصوص عشق‌های واقعی یا دوستی‌های قوی می‌باشد . در ژاپن دختران به دخترانی که دوستان واقعی آنها هستند هم شکلات هدیه می‌دهند .

در روز ۱۴ مارس در این کشورها مردان در انتظار هدیه‌ای می‌باشند که از عشق واقعی خود دریافت کنند . این روز به نام روز سفید می‌باشد و هدیه آن گل ختمی‌ و یا شکلات سفید می‌باشد . در این روز بعضی از مردان آسیایی هم به عشق خود هدیه می‌دهند …

در کره یک روز به نام روز سیاه وجود دارد که در ۱۴ آوریل می‌باشد و مردانی که از عشق واقعی‌شان هدیه نگیرند غذایی به نام jajangmyun می‌خورند که همان رشته فرنگی چینی می‌باشد که با سس سیاه خورده می‌شود .

و اما در ایران کشور خودمان

روز 26 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني مصادف است با روز  ۵ اسفند که "سپندار مذگان" يا "اسفندگان" نام داشته است . فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند ، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند . بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم ، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است ، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است ، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است . سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني ، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد . به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند . در هر ماه، يك بار ، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد ، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه . مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر ، "مهرگان" لقب مي گرفت . همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت ، جشني با همين عنوان مي گرفتند .
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند . در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند . مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده ، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند .
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است ، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ ، نحوه زندگي ، خلق و خوي ، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است . از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است . نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند . آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند . مردماني كه چنين ديدگاهي دارند ، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند . آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند . آنها بر اين باورند كه عادات ، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است . اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است . بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه ، چهار زبان مسلط مي باشند ، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند . همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند .

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست . با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران ، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد ، اگر هم به جايي برسيم ، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم ، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد ! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست ،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند : "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي ، سردرگمي و هيجان مي شود ."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم !
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند . اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است !
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد . ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم !
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد ، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند ، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند !
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز ، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند ، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند !
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند ، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است .

براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود ، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت . فرهنگ مهم ترين عامل در حيات ، رشد ، بالندگي يا نابودي ملت ها است . هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است . اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند ، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود ، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند . آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است ، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست ؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد .

یه چیزم خودم اضافه کنم : یادتون باشه که ولنتاین یه مناسبت دینی برای مسیحیاست . تو آمریکا بهش میگن Hallmark holiday که این Hallmark یه شرکتیه که کارت پستال تولید می کنه . منظور این که جنبه تجاریم داره برای اینا . جشن گرفتن ولنتاین اِند غرب زدگیه که هیچ ، اضافه به اون چه طرفدار دین باشید چه طرفدار فرهنگ پارسی باید از جشن گرفتنش جلوگیری کنید . مخصوصا که سپندار مذگان فقط سه روز دیر تره و هنوز چیزای ولنتاین و میفروشن !!!

پس چه تو ایران زندگی می کنید چه جای دیگه ، جون اون کسی که تو این روز دوسش دارین فقط چند روز بیشتر صبر کنید و روز عاشقا رو ایرونی جشن بگیرید !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:51  توسط کیا  | 

قابل توجه مادر شوهر یا مادر زنها

اولین مهمان رسمی ‌:

یادمان باشد اولین‌های زندگی جاودانه است و بیشترین تاثیر را برای طول عمر به جا می‌گذارد . مثل اولین روز مدرسه، اولین جشن تولد، یا اولین آشنایی. این هم اولین مهمانی رسمی ‌است که به افتخارشما برگزار شده است. احساس قلبی شما کاملا آشناست می‌دانم که قبل از ورود به مهمانی به چه چیزهایی فکر می‌کنید . مطمئن هستم هدف شما از ورود به منزل فرزندتان توقع نامعقولی بدنبال ندارد .

لذا سعی ‌کنید نکات زیر را مد نظر داشته باشید :

غرورمادری :

حتما پیش از آنکه در جستجوی کشف نقطه ضفعها باشید ، به دنبال برجسته کردن نقاط قوت هستید . شما مایلید که فرزندتان بداند که به او افتخار می‌کنید . دوست دارید به داماتان بفهمانید که چه دختر کدبانویی را تحویل او و خانواده اش داده اید یا به رخ عروستان بکشید که فرزندتان توان برپایی یک زندگی موفق را داشته است . این احساس کمی‌ شما را مغرور نشان می‌دهد ولی واقعیت جز این است و شما مغرور نیستیدبلکه از پله افتخار بالا رفته اید . در این بالا رفتن از سکوی ترقی ، سعی کنید دست فرزندتان را هم بگیرید . فراموش نکنید شما به عنوان مادر پیش از آنکه به خود ببالید به توانایی فرزندتان می‌بالید . پس سعی کنید این موضوع را درگفتار خود هم منتقل کنید اگر احساس فرزندتان را بخواهید ، او دوست دارد از همسرش تعریف کنید چرا که به دنبال تایید شماست . همین تایید شما برای آنها بیش از هر هدیه ای ارزش دارد . آنان مجموعه وسایل زندگی را درخانه ای کوچک یا بزرگ جای داده اند تا به شما نشان دهند که از پس مقدمات یک زندگی موفق برآمده اند .

زنگ را نفشارید ! قبلا این نکات را با دقت مرور کنید :

مهمانی رسمی‌است و این رسمیت به خاطر وجود شماست پس سعی کنید به افتخار جایگاهی که برای شما قائل شده اند مروری بر رفتارتان داشته باشید .

احترام متقابل :

به سلیقه خودتان و دست پخت عروستان احترام بگذارید از حسن رفتار و زحمت دامادتان تقدیر کنید ، به خاطر زحمتی که متحمل شدند بارها و بارها تشکر کنید ، مطمئن باشید بعدها سرمایه خوبی را درو می‌کنید .

جملات همه پسند :

اگر وضع منزل و سلیقه و رفتار فرزندانتان شما را غافلگیر کرده و احساس می‌کنید آنها در شروع کار موفق هستند فقط از فرزندتان تقدیر نکنید ، بلکه همسرش را مثال بزنید ، سعی کنید ازکلمات مناسب و جملات مفهوم و روشن استفاده کنید . جملاتی که دو پهلو است یا تعبیرو تفسیر به دنبال دارد به زبان نیاورید ، به جای اینکه به عروستان بگویید دخترم هم مثل شما دست پخت خوبی دارد یا غذای او هم دست کمی ‌از غذای شما ندارد بگویید:” جدا که غذای عروس مثل غذای دختر دلچسب است .”شاید هم بهتر بعد بهترین غذاها را خواهید خورد یا غذایی را می‌خورید که تا به حال تجربه نکرده اید ،بگویید :خوش به حال دخترم که علاوه بر دست پخت خود از تجربه مادر شما هم بهره مند می‌شود .

از احساس فرزندانتان کسب اطلاع کنید :

یادتان باشد خانه آنها حریم مخصوص خودشان است لذا حق دارند برای آن قوانین تعیین کنند و از شما بخواهند رعایت کنید لذا حتی از سر دلسوزی سعی نکنید قوانین آنها را تغییر دهید بلکه به آن احترام بگذارید . اگر نظر شما این است آینه آنها در ستون روبه رویی نصب شود سعی کنید آن را در اولین روز زندگی طرح نکنید .

نکته بین ونکته سنج شوید، اما فقط به خاطر خودتان، زیرا دقت در گفتار و رفتار عروس یا دامادتان به شما کمک می‌کند رفتار مناسب را بروز دهید . به طور مثال اگر عروس شما حساسیت خاصی به خرج می‌دهد تا خود چای بریزد . شما هم منتظر بمانید تا خود او اقدام کند اگر دلش نمی‌خواهد ظرفهای شام او را بشویید و فقط مایل است آن راخشک کنید سعی کنید آن را رعایت کنید هر وفت خواست به او کمک کنید . بی خود به قفسه‌های آنها سرک نکشید و از طرز چیدن ظروف ایراد نگیرید . تصور نکنید چون فرزندتان خیلی راحت با شما صحبت می‌کند یا به کمد شما سرک می‌کشد شما هم می‌توانید . چرا که رابطه شما دو طرفه است ؛ رابطه مادر وفرزندی ، در مورد زندگی فرزندتان شخص سومی‌هم مطرح است لذا معادله به هم می‌خورد . برای تساوی معادله نیاز به حسابگری دارید .

به جز خود به اطرافیان منتسب به خود هم تذکر دهید .

ممکن است دخترتان یا پسرتان هم به عنوان اعضای خانواده به خانه عروس یا داماد جدید دعوت شده باشند . همینطور ممکن است آنها تجربه شما را نداشته باشند . سعی کنید بعضی نکات و حساسیت‌های شروع زندگی را به آنها هم یادآور شوید تا سوء تفاهمی‌رخ ندهد . به همسرتان تذکر دهید هنگام ورود به منزل دامادش در اولین دقایق در بالاترین نقطه اتاق و لو نشود و یا به سرعت پاهایش را دراز نکند . سعی نکند نسبت به طریقه نصب لوستر یا جای چراغ خواب تذکر دهد و یا برای جیر جیردر پیچ گوشتی به دست گیرد . چرا که این کارهای مردانه به عهده دامادتان است و ممکن است از این حرکات دلخور شود .
اگر گلدان پذیرایی احتیاج به هرس دارد لزومی‌ندارد اقدام کننده پسرتان باشد . اجازه دهید داماتان خودش به فکر بیفتد . به دخترتان هم تذکرهای مخصوص سلیقه خانمها مفید است . اوهم باید سعی کند نسبت به عروس خانم محتاط برخورد کند.از رنگ پرده یا طریقه چیدن سفره ایراد نگیرد و سعی کند نسبت به رعایتهای شما آگاه شود تا او وهم شما در برقراری ارتباط موفق باشید .

گرانبهاترین چیزها :

گرانبهاترین و بزرگترین هدیه ای که به تازه عروس یا دامادتان می‌دهید همان آخرین جملات پایان مهمانی است . باور داشته باشید تقدیم یک قطعه طلا یا فرش و ظرفهای بلورین موثرتر از بخشیدن کلمات ارزشمند در قالب تقدیر و تشکر و جمله‌های محبت آمیز نیست .

کم هزینه ترین چیز ها :

کم هزینه ترین هدیه و به یاد ماندی ترین کادوی شروع زندگی ، جملات پایانی هنگام خداحافظی است . خوشبختانه مراسم خداحافظی مهمانی‌های ایرانی سرشار ازکلمات زیبا و تعارفات طولانی است پس از این کلمات دریغ نکنید . حتی اگر اعتقاد شما غیر از آن است . به یاد داشته باشید بعد از رفتن شما آنها با نگاهی به اطراف و وسایل پذیرایی ، تک تک حالات و جملات شما را مرور می‌کنند چرا که به دنبال ارزیابی دقیق خود و تعیین جایگاه خویش نزد شما هستند لذا سعی کنید جای جای خانه آنها را مهر محبت بزنید و گل عشق بکارید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:11  توسط کیا  | 

پیغامهایی مخصوص عاشقان به مناسبت روز ولنتاین

روز عشق بر عاشقان مبارک

میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه . . .

فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست. ولنتاینت مبارک

مهم نیست ، ولنتاین یا سپندار مذگان ، هر دو بهانه اند برای اینکه به تو بگویم ...                    بی بهانه دوستت دارم


- نمیگم دوستت دارم ، نمیگم عاشقتم ، میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست . . .

- قلب مهربانت مثلثی را می ماند در دریای عشق , مرا در خود کشیدی برمودای من !!!

- ای دوست به جز عشق تو در سر من هوسی نیست , جز نقش تو بر صفحه ی دل نقش کسی نیست

- بهترین لحظه، لحظه ایست که فکر کنی فراموشت کردم، بعد ۱ اس ام اس از طرف من بیاد که توش نوشته میمیرم برات ! ولنتاینت مبارک !

- یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم، تو هم منو شکستی

- ولی اشکالی نداره، حالا خاک زیر پاتم !

- با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . .

- قاب عکستو زدم جای ساعت دیواری , از اون موقع به بعد تو شدی تمومه لحظه هام . . .

- عمری با غم عشقت نشستم , به تو پیوستم واز خود گسستم , ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود , تو را دیدم. پرستیدم . شکستم

- زندگی عشق است افسانه نیست آنکه عشق راآفرید دیوانه نیست

- عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق آن است که پیوسته به یادش باشی

- بزرگترین آرزوم اینه کوچکترین آرزوت باشم

- تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

- ای کاش که معشوق ز عاشق طلب جان می کرد، تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی !!!

- دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست

- چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!

- می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی .ولنتاین مبارک

- اگر روزی دشمن پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی.اگر روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت ناتوانند. اگر روزی خیانت دیدی بدون قیمتت بالاست. اگر روزی ترکت کردند بدون با تو بودن لیاقت میخواد

- من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو، به دو چیزاعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو، من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو.

- زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ. زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز. زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز. زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر…

- هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت….هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت….پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت…

- میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل ” ب ” برات میمیرند، مثل ” د ” دوستت دارند، مثل ” ع ” عا شقت میشوند، مثل ” م ” منتظر می مونند تا یه روز مثل ” ی ” یارت بشن.

- حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی…

- کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت… کاش اگه پا میزاشت دلمون رو تنها نمیذاشت… کاش اگه تنها میذاشت رد پاش رو روی دلمون جا نمیزاشت

- قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی

- موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم،موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم

- دل آدمها مثل یک جزیره دور افتادست ،اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره را ترک نکند

- اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

- عشق شاید زود تو را عاشق و دلتنگ کند اما هرگز تو را سیر نمی کند. روز ولنتاینت مبارک

- گرتواین دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت عوض میشه و قلبت ابروتو به تاراج می بره. مهم این نیست که اون مال تو باشه، مهم اینه که باشه. نفس بکشه، زندگی کنه و از زندگیش لذت ببره

- خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی … خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری … خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد

- اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من

- عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی

- صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است , صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد , صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا

- نشسته ام تا شاید صدایم کنی , صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی


شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی


مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه

آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من


همه زندگی فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم


زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد


مبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویم مبادا شعله ای در آن نهان باشد


گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری

باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد


دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت


روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو


من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام


آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد
و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:57  توسط کیا  | 

فرمولی برای موفقیت و شکست

شکست یک اتفاق واحد و مصیبت بار نیست . ما یک شبه شکست نمی خوریم . شکست ، نتیجۀ اجتناب ناپذیر سلسله افکار نادرست و انتخاب‌های نابجا است . به عبارت دیگر ، ناکا‌می‌چیزی نیست مگر خطاهای مکرر و پی در پی در قضاوت‌ها و انتخاب‌های روزانه . حال این سوال مطرح ‌می‌شود که چرا افراد مدام در قضاوت‌هایشان خطا ‌می‌کنند و سپس به شکلی احمقانه هر روز این خطاها را تکرار ‌می‌کنند ؟ پاسخ این است که آن فرد موضوع را جدی نمی‌گیرد و توجه کافی به اطراف خود ندارد .از نظر آنها ، اتفاقات روزمره اهمیت چندانی ندارند . نگاههای بسته و بی توجه ، تصمیم گیری‌های ضعیف و بی پشتوانه و ساعات و لحظات هدر رفته هیچ یک نتیجۀ تاثیرگذاری‌های کوتاه مدت و آنی نیستند . خیلی وقتها ما از عواقب و نتایج آنی رفتارهای خود ‌می‌گریزیم .

اگر از اینکه طی ۹۰ سال گذشته حتی یک جلد کتاب هم نخوانده ایم اذیت نشده ایم ، به این معنا نیست که آثار فوری در زندگی ما وجود ندارد . و به خاطر آنکه در ۹۰ روز اول اتفاق ناگوار و فاجعه ای رخ نداده است ، این خطا در قضاوت را در ۹۰ روز بعدی هم تکرار ‌می‌کنیم و این روز‌ها همینطور ‌می‌آیند و ‌می‌روند و ما هم ثابت قدم به کجراهه ‌می‌رویم . چون موضوع را مهم و جدی تلقی نمی‌کنیم . آنچه که از کتاب نخواندن فاجعه آمیز تر است این است که برای کتاب خواندن ارزش و اهمیت هم قائل نشویم .

کسانی که پرخوری ‌می‌کنند و معدۀ خود را با غذاهای نامناسب پر ‌می‌کنند قطعا” در آینده با مشکلات‌ هاضمه و گوارشی مواجه خواهند شد اما لذت آنی را بر سلامت آتی خود ترجیح ‌می‌دهند و آینده نگری برای آنها اهمیتی ندارد . کسانی که سالها مشروبات الکلی مصرف ‌می‌کنند یا سیگار ‌می‌کشند ، انتخاب نامناسب و ضعیف خود را سال به سال تکرار ‌می‌کنند و تکرار ‌می‌کنند… . چون برای آنها اهمیتی ندارد ! مشکلات و پشیمانی ناشی از این خطاهای قضاوت در آینده گریبان آنها را خواهد گرفت .

عواقب خطاها بندرت بلافاصله نمایان ‌می‌شوند بطوریکه معمولا” روی هم انباشته ‌می‌شوند تا وقتی که روز مواخذه و بازخواست نهایی فرا برسد . در آن روز بهای انتخاب‌های نادرست باید پرداخت شود و دیگر آنجا نمی‌توان گفت اهمیتی ندارد .

خطرناکترین جنبۀ شکست ، استمرار ناشی از عدم درک آن است . خطاهای کوچک ممکن است در کوتاه مدت مشکل ساز نباشند . شاید حتی احساس نکنیم که شکست خورده ایم . گاه این خطاها مدتی لذت و کامروایی نیز در زندگی به بار ‌می‌آورند . به این ترتیب از آنجاییکه بلافاصله پس از برخی خطاها اتفاق فاجعه آمیزی نمی افتد و پیامد‌های فوری آن توجه ما را بخود جلب نمی‌کنند ، ما با خیال راحت اشتباهاتمان را هر روز تکرار ‌می‌کنیم ، تصمیمات نادرست ‌می‌گیریم ، افکار نادرست به ذهن راه ‌می‌دهیم ، دروغ‌های دیگران را ‌می‌شنویم و خود دروغ ‌می‌گوییم و خلاصه مکررا” انتخاب‌های نادرست و قضاوت‌های غلط انجام ‌می‌دهیم… آسمان که بر سرمان خراب نشد ، پس احتمالا” این کار ضرر چندانی ندارد یعنی فقط در صورتی به عاقبت اشتباهاتمان ایمان ‌می‌آوریم که در دم ضرر آن گریبان ما را بچسبد . حال که یک ساعت گذشته و هیچ اتفاقی هم نیفتاده پس با خیال راحت تکرار ‌می‌کنیم و تکرار ‌می‌کنیم .

ما باید،….. آگاهانه تر و عاقلانه تر رفتار کنیم .
اگر ساعات پایانی روزی که اشتباه کرده ایم آسمان روی سرمان خراب ‌می‌شد ، بدون شک تمام توانمان را بکار ‌می‌گرفتیم که مبادا آن اشتباه را تکرار کنیم . بچه ای که علیرغم هشدار‌های والدینش دست خود را درون آتش ‌می‌کند و همان لحظه ‌می‌سوزد ، بچه است ولی از ما توقع ‌می‌رود عاقلانه تر رفتار کنیم و حداقل تجربیات خودمان را فراموش نکنیم .

متاسفانه ، شکست نمی‌تواند مثل هشدار والدین ، در گوش ما فریاد بزند و وجود خود و تبعات تکرار آن را به ما یادآوری کند . درست به همین دلیل است که فلسفۀ انتخاب صحیح مطرح شد و بوجود آمد . ما باید با یک فلسفۀ شخصی و قدرتمند مراقب هر یک گا‌می‌ که بر‌می‌داریم باشیم ؛ به این ترتیب خواهیم توانست در قضاوت‌ها و انتخاب‌هایمان آگاهانه تر عمل کنیم و یاد بگیریم که هیچ خطایی بی اهمیت نیست . حال بپردازیم به خبرهای خوش و نویدهای امیدبخش .

موفقیت نیز مثل شکست و ناکا‌می ‌فرمول دارد . فرمول موفقیت به راحتی قابل اجرا است کافی است هر روز چند قاعدۀ ساده را رعایت کنید .
یک سوال ساده ولی با ارزش : چگونه ‌می‌توانیم با بهره گیری از فرمول شکست ، مقدمات و اسباب ساخت فرمول موفقیت را فراهم کنیم ؟ جواب این است که باید آینده نگری را زیربنای فلسفۀ شخصی خودمان قرار دهیم و از خطاهایی که منجر به شکست ما شده اند درس بگیریم .

شکست و موفقیت هر دو در سرنوشت آیندۀ ما تاثیر خواهند داشت . به این معنا که همیشه از آثار مطلوب موفقیتهای گذشته بهره مند خواهیم شد و بابت خطاهایی که باعث ناکا‌می‌ما شده اند پشیمان خواهیم شد . اگر این حقیقت داشته باشد پس چرا خیلی از مردم به آیندۀ خود بی توجه هستند ؟ جواب ساده است : آنها آنقدر درگیر لحظات جاری زندگی اشان هستند که آینده را فراموش ‌می‌کنند و به آن اهمیت نمی‌دهند . شادی‌ها و مشکلات امروز آنقدر بعضی از انسانها را جذب خود ‌می‌کند که هرگز نمی‌توانند به قدر کافی تعمق کنند و در مورد فردایشان بیندیشند .

اگر ما برنامه ای تنظیم کنیم که طبق آن هر روز فقط چند دقیقه به فرداهایمان فکر کنیم ‌می‌دانید چه خواهد شد ؟ در اینصورت ما قادر خواهیم بود پیامد‌های قریب الوقوع رفتار روزانۀ خود را پیش بینی کنیم . مجهز شدن به این اطلاعات ارزشمند ، موجب ‌می‌شود بتوانیم رفتار مناسب و لازم را برای تبدیل خطاهای گذشته به فرمول موفقیت برگزینیم . به عبارت دیگر ، اگر یاد بگیریم که چگونه پیشاپیش عواقب رفتارهایمان را پیش بینی کنیم ، خواهسم توانست تفکراتمان را تغییر دهیم ، اشتباهاتمان را تکرار نکنیم و عادات صحیح را جایگزین عادات غلط گذشتۀ خود کنیم .

یکی از نکات جالب در مورد فرمول موفقیت این است که با تمرین ، باور کنیم که نتیجۀ رفتارمان را بزودی خواهیم دید . اگر عادت کنیم اشتباهات روزانه امان را به تجربه ای که تکرار نخواهد شد تبدیل کنیم خیلی زود نتایج مثبت آن در زندگی ما مشهود خواهد شد . به عنوان مثال با تغییر رژیم غذایی نامناسب ، علایم سلامتی خیلی زود یعنی در عرض فقط چند هفته نمودار خواهد شد . وقتی ورزش را شروع ‌می‌کنیم ، خیلی سریع احساس سرزندگی و نشاط ‌می‌کنیم . وقتی شروع به کتاب خوانی ‌می‌کنیم میزان آگاهی ما خیلی سریع سیر صعودی خود را طی ‌می‌کند و با افزایش آگاهی ، اعتماد به نفس ما نیز بالا ‌می‌رود . قانون یا عادت نیکویی را که با بهره گیری از خطاهای گذشته به برنامۀ روزانه امان اضافه ‌می‌کنیم ‌می‌تواند حتی از قوانین و عادات پسندیده ای که خودمان آنها را تجربه نکرده ایم نیز موثر تر باشند .

امتیاز غیر قابل انکار قوانین و عادات جدید این است که باعث ‌می‌شوند ما تفکراتمان را اصلاح کنیم . اگر از امروز شروع به خواندن کتاب کنیم ، مجلات مختلف بخوانیم ، در کلاسهای مختلف شرکت کنیم ، بیشتر بشنویم و بیشتر ببینیم آنگاه امروز اولین روز زندگی جدیدی برای ما خواهد بود … زندگی ای که به آینده ای روشن تر و مطمئن تر ختم خواهد شد . اگر از امروز تلاشمان را بیشتر کنیم و در هر مسیری آگاهانه تر گام برداریم و سعی کنیم عادات غلط خود را کنار گذاشته و خطاهای فاحش خود را به تجربیاتی با ارزش تبدیل کنیم ، دیگر هرگز خود را به زندگی تسلیم نمی‌کنید بلکه بلند ‌می‌شوید و زندگی خود را مدیریت ‌می‌کنید . کافی است یک بار میوۀ شیرین زندگی دلخواهتان را بچشید … . امتحان کنید !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:45  توسط کیا  | 

هدفگذاری برای ازدواج

همه افراد در حیطه شغلی اهدافی را برای خود معین کرده و به واسطه آن میزان فروش و نهایتاً بازدهی کلی سیستم را افزایش می دهند . این امر در حیطه اجتماعی نیز کاملاً مشهود است ؛ افراد و ارگانها برای رسیدن به نتایج موفقیت آمیز اجتماعی هدفگذاری انجام می دهند . باید توجه داشت که مسئله هدفگذاری به ویژه در سطح فردی از اهمیت بالایی برخوردار می باشد . تک تک افراد می بایست به منظور بهبود کیفیت زندگی خود اهدافی را برای خود معین نمایند . همه ما از ارزش تلاش برای رسیدن به اهداف با اطلاع هستیم ، بدیهی است وقتی ذهن خود را بر روی موضوع خاصی متمرکز می کنیم ، طبیعتاً نتیجه بهتری می گیریم . حال چرا برای ازدواج هدفگذاری نکنیم ؟

هدف مناسب

سال ها پیش نیما و فرنوش در سمیناری پیرامون مسئله ی ازدواج شرکت کرده بودند . در این سمینار نحوه ی هدفگذاری در زندگی و بالاخص ازدواج به آنها آموزش داده شد . از آن پس با بکارگیری تکنیک های هدفگذاری این دو نفر به موفقیت های چشمگیری در زندگی فردی و اجتماعی خود دست یافتند . فرنوش در این رابطه می گوید : ” واقعاً تنها با انتخاب این گزینه که می توانیم اهدافی را تعیین نماییم و سپس آنها را دنبال کنیم ، شکل ازدواج و بطور کلی زندگی ما تغییر پیدا کرد”.

تنظیم اهداف با همکاری دو جانبه به زوجین کمک می کند که رابطه خود را استحکام بخشند و به صورت ناخوداگاه مهارت های خود را در انجام کار تیمی برای رسیدن به هدفی خاص ارتقا بخشند . این امر به طرفین ارتباط کمک می کند که هم بهتر خود را بشناسند و هم یکدیگر را و این امر نهایتاً به تکامل هر چه بیشتر طفین ختم خواهد شد . باید توجه داشت که در حین اتمام این پروسه مهارت های ارتباطی طرفین نیز تا حد بسسیار زیادی بهبود پیدا می کند چراکه هر یک از طرفین این فرصصت را پیدا می کنند تا در مورد آرزوهای و رویاهای شخصی شان به بحث و گفتگو بنشینند .

فرنوش در ادامه اضافه می کند : “وقتی ما برای ازدواج خود هدف تعیین می کردیم ، هر کس آزادانه می توانست نظرهای خود را مطرح کند و دیگری با گوش دادن به حرف های او ارزش و احترام خود را آشکار می ساخت . با این کار بسیاری از سوء تفاهم ها ، جر و بحث ها و دلخوری ها از میان می رفت”. انجام عمل فوق زوجین را در برابر یکدیگر مسئول و پاسخگو نگه می دارد .

تعیین اهداف برای ازدواج می تواند شما و شریکتان را در مسیر یکسانی قرار دهد ، با این تفصیل می توانید دست در دست هم به جلو پیش روید . اما از کجا باید شروع کرد ؟

مسیر تعیین اهداف

یک جلسه ملاقات بگذارید و در آن کلیه آیتم هایی که در اینجا شرح می دهیم را بدون هیچ گونه وقفه انجام دهید .

۱- افکارتان را روی هم بریزید – محیطی را انتخاب کنید که هر یک از شما آزادانه و به دور از استرس به بازگو کردن آمال و آرزوهای درونی اش بپردازد . از یکدیگر بپرسید : “جالب نیست که اگر ….. ؟” برخی از ایده ها می توانند چیزی شبیه به شرکت کردن در کنفرانس های ازدواج ، بازسازی آشپزخانه و یا پس انداز کردن پول برای به تحقق رساندن آن سفر رویایی که در ذهن دارید باشند .

۲- منظور خود را واضح بیان کنید – نیما و فرنوش هر دو دوست داشتند تا زمان بیشتری را در کنار یکدیگر سپری کرده و از وجود هم لذت ببرند . فرنوش می گوید : “در جلسه ای که با هم داشتیم قرار شد هر پنجشنبه برای صرف نهار همدیگر را ببینیم و اگر قرار بود یک شب با هم بیرون برویم تاریخ آنرا از قبل در تقویم مشخص می کردیم .”

آنها سپس با هم قرار گذاشتند که در آشپزی به هم کمک کنند ، و در کارهای خانه از قبیل نظافت ، شستشوی لباس ها ، تعمیر کردن وسایل و غیره با یکدیگر همکاری و مشارکت داشته باشند تا هیچ کدام از آنها به تنهایی زیر بار مسئولیت های سنگین نرود . همچنین قرار گذاشتند تا اقساط خود را دو برابر پرداخت کنند تا پول خرید خانه ی آنها در عرض ۱۰ سال تمام شود .

آنها در طی گفتگوهای متناوبی که با هم داشتند تصمیم گرفتند خرج های اضافی را کم کنند تا کل بدهی هایشان زودتر تمام شده و از نظر اقتصادی تحت فشار قرار نگیرند .

۳- موارد مهم را یادداشت کنید – اگر اهداف خود را بر روی کاغذ بیاورید ، خیلی راحت تر می توانید آنها را بررسی نمایید و بعدها هم گیج نخاهید شد . در لیست خود تاریخ نهایی انجام هر یک از کارها را یادداشت کنید تا بدانید برای انجام کاری خاص چقدر زمان دارید . سپس لیست مورد نظر را در جایی قرار دهید که همیشه جلوی چشمتان باشد . مثلاً می توانید آنرا روی میزتان بگذارید یا به دیوار بچسبانید ، داخل ماشین قرار داده و یا روی آینه اتاق خواب بچسبانید ؛ اغلب زوج ها همین مورد آخر را انتخاب می کنند .

۴- انعطاف پذیر باشید – آیا اهدافتان فاقد اصل واقع بینی هستند ؟ آنها را باز بینی نموده و تجدید نظر قائل شوید . نیما بنا به تجربه های شخصی اش معتقد است : “اگر احساس می کردیم که به هیچ طریق قادر به رسیدن به هدفی خاصی نیستیم ، آن را اصلاح می کردیم و هدف جدیدی را جایگزین آن می نمودیم .”

۵- به خودتان حکم ماموریت بدهید – راجر بولتون یکی از پیشگامان عرصه روانشناسی ازدواج و خانواده ، اظهار می دارد : زمانیکه زوجین با هم ازدواج می کنند اصولاً بدون اینکه هیچ برنامه مشخصی برای زندگی خود داشته باشند در روزمرگی ها غرق می شوند . او معتقد است که زن و شوهر باید برای خود “حکم ماموریت” خلق کنند . به عنوان مثال می توانند از خود سوال کنند که : “برای ۳۰ سال آینده زندگی خود چه برنامه ای دارند ؟” سپس با استفاده از حکم ماموریتی که صادر کرده اند ، اقدام به تعیین اهداف کوتاه مدت و دراز مدت کنند .

۶- نیم نگاهی به گذشته بیندازید – همچنان که در حال عملی کردن اهداف خود هستید و به جلو پیش می روید ، هرزگاهی چند نگاهی به گذشته بیدازید و ببینید تا کنون چطور عمل کرده اید و بازدهی شما چگونه بوده است . فرنوش و نیما روز اول سال را به عنوان روزی انتخاب کرده اند که در آن کنار هم می نشینند و کلیه کارهایی که در طول یک سال گذاشته انجام داده اند را بررسی می کنند . روز اول مهر مجدداً میزان پیشرفت خود را بازبینی نموده و اگر لازم دانستند تغییراتی را دربرنامه ریزی خود قائل می شوند .

زمانیکه با تلاش و کوشش فراوان به امیدها و آرزوهای خود جامه ی عمل می پوشانید به خودتان استراحت بدهید و از کامیابی هایتان نهایت استفاده را ببرید . می توانید با صرف شام در رستوران و یا یک مسافرت کوتاه مدت خودتان را تشویق کرده و برای تلاش های آتی آماده کنید . جشن گرفتن موفقیت ها سبب می شود که شما انرژی و دلگرمی لازم برای ادامه راه را پیدا کنید .

اگر هم به مانعی برخورد کردید و نتوانستید مطابق با آنجه از قبل برنامه ریزی کرده بودید پیش بروید ، جای هیچ نگرانی وجود ندارد . تسلیم نشوید و مجدداً همه چیز را از سر بگیرید . این بار ابتدا مطمئن شوید که اهدافتان واقع بینانه و قابل دست یابی هستند . سعی نکنید همه چیز را یکمرتبه بدست آورید . حتی اگر بتوانید به بخشی از اهدافی که برای خود لیست کرده اید دست پیدا کنید ، باز هم جای امیدواری وجود دارد چراکه موفقیت های بیشتری نسبت به گذشته بدست آورده اید . به تلاشی که در این زمینه انجام داده اید افتخار کنید .

نتیجه ای که شما با انجام این امر به آن می رسید ، قابل ستایش است : ارتباط محکمتر ، انتقال آسانتر مفاهیم ، صمیمت بیشتر ، تکامل ، و نهایتاً احساس رضایت هنگام نگاه کردن به موفقیت های بدست آمده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:33  توسط کیا  | 

حقیقت جویی و کامیابی در موجودی بنام انسان

به نام تو که حی و حاضری

تنها آنانی که از حالت کنونی شان ناخرسندند و آرزو می کنند

خود را شایستگی بیشتری بخشند و کسانی که تشنه معرفت الهی اند

وحقیقت را می جویند به درستی انسان نامیده می شوند .

بگذار شکوه ارزشهایت ، چشم پوشی ات از کامجوی ها

رفتار هشیارانه بسیار نیکو و خدمت ناخودخواهانه ات به آدمیان

وسرسپردگی ای که به خداوند بخشنده و مهربان داری در جهان آهنگی نو درافکند

زیرا کسانی که کردار نیک شان چون پرتوهای ماه می درخشد

گفته می شود که براستی زنده اند .

راه رها شدن از پندار دروغین ذهن این است که نگرش خود را بر دم کنونی

متمرکزسازی ، نه آنکه اندیشه هایت را روی رخدادهای گذشته یا آینده یکسو سازی .

ذهن تا زمانی که خواهش ها و رویاهایش روی آن سایه افکند غبارآلود است .

ذهن خردمندان بی کار و کنش نیست اما از آنجا که ایشان از پوچی چیزهای

زمینی آگاهی دارند ، از احساساتی که ذهن را به بند می کشند رها هستند .

بنابراین هوشیاری و راستی زیر فرمان گرفتن ذهن و رها کردن خواهش ها

روی هم انگیزه های رسیدن به نیکبختی روحانی هستند .

آسوده و آرام بمان و آگاهیت را بر دم کنونی مشغول ساز

بهار با تمام طراوتش از راه خواهد رسید .

(( شاد و در لحظه باشید ))


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 23:56  توسط کیا  | 

7 راه علاقمند كردن شنوندگان

همه ي ما در بعضي مراحل زندگي مجبور به سخنراني کردن مي شويم . مصاحبه اي براي کار جديدتان است ؟سخنراني براي ناظر يا هيئت مديره ي شرکت محل کارتان است ؟ بله ، همه ي اين ها سخنراني هاي بسيار مهمي هستند و مي توانند آينده ي شما را رقم بزنند .پس نگذاريد که اين فرصت ها از دست بروند بدون اينکه شانس موفقيتتان را بالا ببريد .

در اينجا به نکاتي اشاره مي کنيم که هنگام سخنراني کردن براي شنوندگاني حرفه اي و متخصص بايد به خاطر داشته باشيد .


1- شنوندگان را هم درگير کنيد
شنوندگان هم دوست دارند که وارد ماجرا شوند ، نه اينکه فقط گوش کنند و حوصله شان سر برود . شما بايد به آنها براي نشستن و گوش دادن به حرفهايتان دليل بدهيد . 30 تا 90 دقيقه زمان داريد تا بتوانيد توجه آنها را جلب کنيد . مي توانيد همان تکنيک قديمي شروع کردن سخنراني با يک جوک را به کار گيريد . اما...شايد زياد هم ايده ي جالبي نباشد .

اشتباه نکنيد...مطمئناً دادن يک جنبه ي شوخي به سخنرانيتان قابل قبول است . اما اگر اين جنبه را به صورت کلي وارد سخنراني کنيد ، بسيار متفاوت است . پس بهتر است که آن را با يک سوال آغاز کنيد . اين تکنيک بسيار جواب مي دهد . چون شنوندگان را هم وارد بحث مي کند . تکنيک ديگري که گه گاه توسط بعضي سخنرانان به کار گرفته مي شود بردن نام بعضي از اشخاص بين حضار است .


2- سرزنده و با روح باشيد
بهترين سخنرانان کساني هستند که چه در حرکاتشان و چه در سخن گفتنشان با روح و سرزنده هستند . خوب نيست که خود را پشت سکو پنهان کنيد يا فقط در گوشه اي بایستيد . دفعه ي بعد اين کار را امتحان کنيد : وقتي براي يک گروه 20 نفره يا بيشتر سخنراني مي کنيد ، حين صحبت کردن بين شنوندگانتان راه برويد . هر از چند گاهي ايستاده و دستتان را روي شانه ي يکي از شنوندگان قرار دهيد . با اين کار باعث خواهيد شد که توجه آنها به شما بيشتر جلب شده و به حرفهايتان دقيق تر گوش کنند .


3- صدايي تاثيرگذار داشته باشيد
روي چيزي که مي خواهيد تحويل دهيد ، زمان بگذاريد . کسي توقع ندارد که مثل يک گوينده ي تلويزيون بياييد و برويد . بايد بتوانيد صدايي خوشايند و سرگرم کننده تحويل دهيد . هنگام سخنراني به اين چهار نکته توجه داشته باشيد : تن صدايتان را هر از گاهي تغيير دهيد ، درجه ي صدا را بالا و پايين ببريد ، سرعت صحبت کردنتان را تغيير دهيد ، و گاه گاهي براي تاثير گذاري بيشتر سکوت کنيد .


4- از کارهايي که باعث پرت کردن حواس شنوندگان مي شود دوري کنيد.
هيچ چيز به اندازه ي اين کار نمي تواند يک سخنراني را خراب کند . چند وقت پيش مديري را ديدم که سخنراني اش را فقط به خاطر اينکه با پول خردهاي توي جيبش بازي مي کرد از دست داد . بعد از سخنراني کسي درمورد محتويات سخنراني او حرفي نمي زد ، همه فقط مي گفتند که چقدر از صداي جرينگ جرينگ پول خردها اعصابشان خرد شده است . کنار گذاشتن اين عادت ها کار سختي نيست . گه گاه هنگام تمرينات سخنرانيتان فيلمبرداري کنيد و بعد آنرا مرور کرده و پي به عادت هاي آزاردهنده تان ببريد تا بتوانيد آن ها را کنار بگذاريد .

5- لباس مناسب بپوشيد
روزي با يکي از مدير عاملان صحبت مي کردم که مي گفت اولين چيزي که در برخورد با يک فرد به آن توجه مي کند لباس هايش است . بايد بتوانيد طوري لباس بپوشيد که حداقل يک پله از حضار بالاتر باشيد . متوجه باشيد که کفش هاي ارزان ، شلوار جين و بلوزهاي رنگي مناسب انجام يک سخنراني نيست . به لباس پوشيدنتان خيلي دقت کنيد .


6- حرف هاي تازه بزنيد
از تکرار کردن داستان ها و خاطرات هميشگي پرهيز کنيد . حرف هاي تازه بزنيد . سعي کنيد در سخنرانيتان جايي هم براي وقايع روز باز کنيد . حتماً آن روز يا آن هفته اتفاق جديدي افتاده است که در موردش صحبت کنيد . حرف ها و مطالب تکراري شنوندگان را خسته و بي حوصله خواهد کرد . حرف هاي جديد برعکس آنها را راغب به گوش کردن و توجه بيشتر مي کند .


7- تمرين داشته باشيد
چندين مرتبه تمرين کردن سخنرانيتان مي تواند باعث موفقيتتان شود . چون معمولاً رقبايتان اين کار را نخواهند کرد . معمولاً افراد فقط چند دقيقه قبل از سخنرانيشان نگاهي به نوشته هايشان مي اندازند ، اما سخنرانان موفق هميشه براي تمرين آن هم وقت مي گذارند . يک سخنران واقعي از قبل برنامه ريزي مي کند که چطور سخنراني خود را شروع کند و چطور به پايان برساند . مي دانند که چه موقع بين حضار راه بروند و دست روي شانه ي چه کسي بگذارند . مي دانند که چه زماني سکوت کرده و چه زماني تن صدايشان را تغيير دهند . مي دانند که به کجا نگاه کنند. با تمرين کردن مطمئناً سخنراني بهتري ارائه خواهيد داد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 21:55  توسط کیا  | 

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد ...... !!!!!!!!


حافظ

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را

 

صائب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
بخال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ، ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
بخال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد ، بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سرو دست و تن و پا را
سر و دست وتن و پا را به خاک گور مي بخشند
نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را

 

و اما سخن دل
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است ؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد ، که محتاج بدنها نیست
که صائب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را

   

و اما سخن جان

چنان بخشیده حافظ جان ! سمرقند و بخارا را
که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ
میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون
ببین ! خود با چنین بخشش معما در معما را

 

شاعر امروز

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    
به خال هندویش بخشم تمام کارت سوختها را
    هر آنکس چیز می بخشد ، زجانش بیش می بخشد
  
   نه چون ترکی که می بخشد تمام روح و اجزا را
     تمام روح و اجزا را به عزراییل می بخشند    
     
نه بر آن ترک بی بنزین که گشته جمله پمپها را
    اگرحافظ ببخشاید سمرقند و بخارا را
    
  منم از روی بیکاری ببخشایم بیابان را
نه حافظ داند و صائب ، نه داند شهریار ما
  
که کارت سوخت امروزه ، ببرده جمله جانها را

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 21:20  توسط کیا  | 

تقدیم به تمام کسانی که با صداقت ایمان دارند دوست داشتن از عشق و زندگی والاتر است


تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام
دوست میدارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب میشود
دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام
دوست میدارم
تو را به خاطر دوست داشتن
دوست میدارم
برای اشکی که خشک شد
و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد
و هیچ گاه نشکفت
دوست میدارم
تو را به خاطره خاطرها
دوست میدارم
برای پشت کردن به آرزو های محال
به خاطر نابودی توهم و خیال
دوست میدارم
تو را بی آنکه دوستم بداری
دوست میدارم
تورا برای دوست داشتن
دوست میدارم
تو را به خاطر دود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه ، بنفشه ها
دوست میدارم
تو را به خاطر دوست داشتن
دوست میدارم
تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام
دوست میدارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها
دوست میدارم
تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید
دوست میدارم
اندازه ی قطرات باران
اندازه ی ستاره های آسمان
دوست میدارم
تو را اندازه ی خودت
اندازه ی آن قلب پاکت
دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن
دوست میدارم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:43  توسط کیا  | 

ماجرای یک خواستگاری جالب

اوايل شب بود . دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود . بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم . خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند . آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل ! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد ، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس !!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل گل سرخ سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود . بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي ، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند !!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني ، حدود اي «سي و نه سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي ، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي ؛ نانوايي سنگكي ، اطاق عمل ،تايتانيك پزشكي ، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي ، هنرهاي تجسمي ، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم .

خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم . بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد . چشمتان روز بد نبيند ! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بیامرزشان را خورده ام .

بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد . اولين سوال ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه ؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم . مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزو واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم ! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد ، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند ، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم . بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان توصيف نمود ، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين بوردهاي مد 2000 افغانستان بيرون بياورم ، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير !

در ادامه سوالات فوق ، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند ، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود ! والله ، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند ، الله اعلم ! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي معاشرت ديپلماتيك با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق هاپوها و ميو ميوها آموزش مي دادند ، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد . خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده ، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم ! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد . مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار ، يورو ، سپه چك ، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم!

بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره ، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود . گوشتان خبر بد نشنود ! آن چنان خانواده عروس ، مادرم را پول دوست ، طماع ، گداي هفت خط ، تاجر صفت ، دلال ، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است ، نه جناب هيتلر ! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم ، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم ، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند :

آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 20:49  توسط کیا  | 

جملاتی از بزرگان جهان

اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم. نادین استیر

انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید . مترلینگ

بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد . دیل کارنگی

خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد . هلن کلر

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته

یک زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد . سقراط

فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند . هربرت اسپنسر

نقطه آغاز تصمیم های بهتر، نقطه پایان تصمیم های بدتر است . برایان تریسی

زندگی شما تنها زمانی بهتر می شود که خودتان بهتر شوید . برایان تریسی

آنقدر شکست می‌خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم . پطر کبیر

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی. مهاتما گاندی

زیبارویی که می داند ، زیبایی ماندنی نیست ، پرستیدنی است . اُرد بزرگ

شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید. ولتر

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند . رنه دکارت

کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی . اُرد بزرگ

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون

اینکه چه کسی باشید و در چه موقعیتی قرار داشته باشید بر عهده شما و نتیجه انتخابها و تصمیم گیری های خودتان است . برایان تریسی

فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان پرگویی و بگومگو می کنند. کونگ تین گان

سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد . اُرد بزرگ

تولد چیزی غیر از آغاز راه مرگ نیست . ادوارد یانک

حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را متعالی سازد . تورئو

جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود . اتومی

اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند . اُرد بزرگ

پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند . بزرگمهر

افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ولی اشخاص دیوانه سعی می کنند محیط را به رنگ خود در آورند ، به همین جهت تحولات و ترقیات اجتماع به دست دیوانگان بوده است . آندره مورا

هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید . جبران خلیل جبران

جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است ، چه موقعیکه به حقیقت رسیدید ممکن نیست به کسی بگویید و دشمن شما نشود . برنارد روسن پی یر

انسان هیچ وقت بیش تر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است . لاروشفوکولد

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است . آندره مصورا

آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار . الین چانک

یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی . بایزید بسطامی

خرد ، آدمی را گرانبهاترین چیز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجوید ، چه دانشور سرور سروران است . و اگر از آن هم بی بهره بود باید دلیر باشد و در میدان نبرد بی باک باشد تا در نظر پادشاه گرامی ، و پیوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر این نیز نداشت دیگر درخور زنده ماندن نیست ، و بهتر است که مرگ وی را دریابد . بزرگمهر

یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به مردم است . اُرد بزرگ

وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود . نرمن وینسنت پیل

انسان بزرگتر از یک جهان و بزرگتر از مجموعۀ جهانهاست ، در اتحاد جان با تن رازی بیش از راز آفرینش جهان نهفته است . هنری گیلر

مسرات حقیقی در اثرازدواج بدست میآید . لویی پاستور

مردان بزرگ تاریخ سرنوشت ملتها را تعیین می کنند . اشپنگلر

دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست ، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر . بزرگمهر

هیچ چیز به اندازه تمرکز انرژی روی تعداد محدودی از هدف ها به زندگی تان توان و نیروی بیشتر نمی دهد . نیدو کیوبین

سخاوت در زیاد کمک کردن نیست ، در به موقع کمک کردن است . لابرویر

یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید: چگونه آرمان ها و اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائید و همواره آرزوهایی کنید که صادقانه می خواهید نه آن چرا که فکر می کنید شاید بتوان بدست آورید . کاترین پاندر

هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای . نانسی سیمس

شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب . لقمان

درسهائی که بر زانوی مادر آموخته شده ، آموزش هایی که پدر داده ، همراه با داستانهای شیرینی که در کنار بخاری به گوش خورده ، یادگارهای شیرینی است که هرگز کاملاً از یاد نمی رود . لامنه

بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم . اُرد بزرگ

آنچه را که با خوشی و لذت آموخته ایم ، هرگز فراموش نمی کنیم . سیسرون

آنچه جهان به ما می دهد و آنچه خوشبختی نام دارد بازیچه تقدیر بیش نیست. لاوات

هرگز مگذارکه خنده تو باعث گریه دیگری شود . حسین بهزاد

اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد . بتهوون

آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداریم که میزان دارایی و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست . اُرد بزرگ

مرد با اراده و قابل وقتی با بحران روبه‌رو می‌شود ، به تکیه‌گاه فکر نمی‌کند ؛ روش خود را تحمیل می‌کند ، مسؤولیتش را قبول می کند و نتیجه کار را [پیروزی یا شکست] از آن خود می‌داند و با جان و دل آن را می پذیرد . چارلز دوگل

به ما انسان‌ها حق انتخاب داد‌ه‌اند پس نمی‌توانیم مسؤولیت‌ها را به گردن خدا یا طبیعت بیندازیم . مسؤولیت خود ماست و باید خودمان به دوش بکشیم . آرنولد توین‌بی

نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است . اُرد بزرگ

خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد . هلن کلر

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 4:27  توسط کیا  | 

انتخاب کن : برنده یا بازنده ؟

همه ی ما دوست داریم که «برنده» باشیم و نه «بازنده» ولی آیا میل به «برنده» بودن به تنهایی کافی است ؟ با این که زندگی همواره توأم با پیکار نیست اما شاید بتوان آن را به صحنه ی «بازی» پیچیده ای تشبیه نمود که پیروزی در آن، رمز و رازی دارد .

اگر «برنده» بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب کرده اید ، خواندن این مقاله راهنمای خوبی برای شما خواهد بود .

برنده متعهد می شود .

بازنده وعده می دهد .

 

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود ، می گوید :

«اشتباه کردم .»

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود ، می گوید :

«تقصیر من نبود .»
 

برنده بیش از بازنده ، کار انجام می دهد و در انتها بازهم وقت دارد .

بازنده همیشه آن قدر گرفتار است که نمی تواند به کارهای ضروری بپردازد .

 

برنده به بررسی دقیق یک مشکل می پردازد .

بازنده از کنار مشکل گذشته و آن را حل نشده رها می کند .

 

برنده می گوید: «بیا برای مشکل ، راه حلی پیدا کنیم .»

بازنده می گوید: «هیچ کس راه حلی را نمی داند .»

 

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیکار کند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید .

بازنده آن جا که نباید ، سازش می کند و به خاطر چیزی که ارزش ندارد، مبارزه می کند .

 

برنده با جبران اشتباهش ، تأسف و پشیمانی خود را نشان می دهد .

بازنده می گوید : «متأسفم» اما در آینده ، اشتباه خود را تکرار می کند .

 

برنده مورد تحسین واقع شدن را به «دوست داشته شدن» ترجیح می دهد ، هر چند که هر دو حالت را مدنظر دارد .

بازنده «دوست داشتنی» بودن را به مورد تحسین واقع شدن ترجیح می دهد ، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد .

 

برنده گوش می دهد .

بانزده فقط منتظر رسیدن نوبت خود برای حرف زدن است .

 

برنده ازمیانه روی و نرمش خود، احساس قدرت می کند .

بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست. گاهی از موضع ضعف و گاهی هم چون ستمگران فرودست رفتار می کند .

برنده می گوید : «باید راه بهتری هم وجود داشته باشد .»

بازنده می گوید : «تا بوده ، همین بوده و تا هست ، همین است .»

 

برنده به افراد برتر از خود ، احترام می گذارد و سعی می کند از آنان چیزی بیاموزد .

بازنده از افرد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است .

 

برنده گام های متعادلی بر می دارد .

بازنده دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی کُند .

 

((برنده بودن یا نبودن، انتخاب با شماست ))

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 4:3  توسط کیا  | 

مراحل تكوين عشق در زندگي زناشويي

عشق در زندگي زناشويي دو نوع است : عشق نوع اول كه باعث رسيدن به يكديگر است و عشق نوع دوم كه عامل تثبيت زندگي و باقي ماندن در كنار يكديگر است

مرحله اول : آشنايي
در
مراحل اول آشنايي ، عشق نوع اول يا عشق آشنايي خود را نمايان مي كند. عشق آشنايي فرآيندي هورمونيك و شيميايي دارد و در آن با ترشح هورمونهاي مختلف ، هيجان و احساسات تند هنگام ديدار و دلتنگي هاي هنگام هجران حاصل مي گردد. در نتيجه عشق آشنايي فرآيندي جسماني است. هرچند كه انسان در ذهن خود همواره تلاش مي كند براي اين عشق ماهيتي روحاني قائل باشد.

مرحله دوم : عادت

پس
از گذر از دوران آشنايي اوليه و عادي و عادت شدن ديدارها، با گذشت زمان ، به تدريج ترشح هورمونها كه زمينه ساز هيجانات تند و احساسات مي گرديده كند شده و در نهايت متوقف مي گردد. در اين مرحله كم كم شخصيت مقابل از حالت فرشته گوني به انسانيت منتهي مي گرددو زواياي شخصيتي كه تاكنون مكتوم بوده و يا مورد توجه قرار نگرفته ، نمايان شده و از سوي ديگر مورد واكاوي دقيق قرار مي گيرد

مرحله سوم : دوران گذار

در اين مرحله تصوير ذهني
اوليه كه تصويري ناقص و خيالي و منطبق بر آرزوهاي شخص از همسر آينده اش بوده به تدريج رنگ مي بازد و تصوير ديگري كه تا حدي منطبق بر واقعيات شخصيتي مي باشد شكل مي گيرد.در اين مرحله و مراحل بعد اتفاقات مهمي در ذهن ما رخ مي دهد .

مرحله چهارم : سرخوردگي

از آنجاييكه تصوير اوليه
ذهني هر كس از همسرش تا حد زيادي منطبق بر آرزوها و نه واقعيت ها مي باشد، و يا به عبارتي هركس در عشق آشنايي تنها نشانه هاي منطبق بر آرزوهاي خود را در همسرش مي جويد و معمولا شخصيت واقعي مقابل ، تفاوت ها و حتي تضادهاي فاحشي با تصوير آرزوهاي شخص دارد كه در مرحله عشق آشنايي مورد توجه قرار نگرفته و يا خود را نشان نداده است ، اين تفاوت ها و تضادها باعث نوعي افسردگي و سرخوردگي در شخص مي گردد.

مرحله پنجم : تضاد واقعيت و رويا
 
در
اين مرحله شخص سعي مي كند كه انچه در واقعيت وجود دارد را بر آنچه كه آرزو داشت منطبق كند كه تحقق اين امر اگر نه ناممكن كه بسيار بسيار دشوار و مستلزم تغييرات بسيار بنيادي در روش زندگي و باورهاي ذهني و ... مي باشد كه در اكثريت قريب به اتفاق افراد امري محال است. در نتيجه در اين مرحله جر و بحث هاي فراواني در زندگي مشترك شكل مي گيرد كه اغلب دلايل بسيار پيش پا افتاده اي دارند.

مرحله ششم : پذيرش

در اين مرحله پس از
ناكامي در مرحله پنجم (جنگ براي تغيير شخصيتي طرف مقابل) به تدريج نوعي همزيستي مسالمت آميز بر اساس پذيرش تمام يا بخشي از واقعيات موجود شكل مي گيرد. علي رغم اين موضوع، بعضا مقايسه واقعيت و آرزوها ( تصاوير ذهني) نوعي افسوس و حسرت را باعث مي شود كه وقوع بگو مگو هاي پراكنده و تنش هاي گاه به گاه حاصل آن است. در اين مرحله به تدريج واقعيت بر رويا پيروز شده و زمينه هاي زندگي عقلاني فراهم مي گردد.

مرحله هفتم : سازگاري و تغيير بر اساس مقتضيات شرايط جديد

در
اين مرحله بعضي از خصوصيات شخصيتي براي حداكثر سازگاري با شرايط موجود تغيير مي كند و اين تغييرات به سمتي پيش مي رود كه حداقل اصطكاك با شرايط موجود پيش بيايد. از آنجا كه اين مرحله در دو طرف رابطه اتفاق مي افتد ، به تدريج شخصيت زن و شوهر به سمت يك نقطه تعادل پيش مي رود كه نتيجه آن توليد بعضي خصوصيات اخلاقي مشابه در هر دو است.

مرحله هشتم : تطبيق روياها با شرايط موجود و پذيرش تغيير
 
در
اين مرحله اين نكته كليدي مورد توجه و پذيرش قرار مي گيرد كه شخصيت انسانها در طول زمان به تدريج تغيير مي كند و بعضي از رفتارها به تدريج حتي به نقطه مقابل خود تبديل مي شوند. بگونه اي كه ممكن است كسي كه در ابتداي زندگي بسيار مهربان و صبور است در ادامه به شخصي كم طاقت و پرخاشگر تبديل شود ، و شخصي با خصوصيات پرخاشگري در ادامه به شخصي مهربان و صبور تبديل شود كه نبايد اين تغييرات را بعنوان فريبكاري تلقي نمود. با پذيرش اين موضوع به تدريج روياها و خيال پردازيهاي روزهاي اول آشنايي جاي خود را به واقعيات ملموس زندگي مي دهد. بگونه اي كه حتي اين تصور پيش مي آيد كه داشتن همين وضعيت موجود آرزوي روزهاي اول بوده است.

مرحله نهم : شناخت كامل از يكديگر

در
اين مرحله با توجه به پذيرش تغيير شخصيت در طول زمان، شناخت زواياي مكتوم شخصيت مقابل، تغييرات بوجود آمده در روحيات شخص براي رسيدن به نقطه تعادل و پذيرش واقعيت ها ، به تدريج شناخت هر كس از ديگري كامل مي گردد. بگونه اي كه در اين مرحله پيش بيني رفتار ديگري در مقابل اتفاقات و امور مختلف آسان گشته و با توجه به پيش بيني اين واكنش ها امكان تصميم گيري بهتر فراهم مي گردد.

مرحله دهم : آرزوهاي مشترك
 
در اين مرحله
آرزوهاي زن و شوهر ، با در نظر گرفتن واقعيات موجود تفاوت بسياري با آرزوهاي اوليه شان دارد و بيشتر در جهت بهبود شرايط موجود و نه خيال پردازيهاي كودكانه است. با توجه به مدت مديد با هم بودن و تطابق روحيات كه به تدريج شكل گرفته است ، ممكن است آرزوها داراي نقاط اشتراك زيادي بوده و حتي به هم شبيه باشند.

مرحله يازدهم : عشق پايدار
 
در اين مرحله
با توجه به شناخت كامل از ديگري، تطابق روحيات و با توجه به اينكه بالاتر رفتن سن باعث بالاتر رفتن ضريب عقلانيت در رفتارها در برابر ضريب احساسات مي گردد، به تدريج عشق و علاقه اي بين طرفين بوجود مي آيد كه همان عشق از نوع دوم يا عشق باعث باقي ماندن (عشق پايدار) است. از آنجا كه اين عشق بر اساس درك متقابل ، شناخت كامل، تطابق روحيات و آرزوهاي مشترك شكل مي گيرد بسيار ديرپا و برخلاف عشق آشنايي به شدت روحاني است.
بستگي به روحيات
زن و شوهر گذر از هر يك از اين مراحل طي زمانهاي مختلفي اتفاق مي افتد . ولي رسيدن به مرحله آخر يا عشق پايدار معمولا بين 5 تا 7 سال پس از ازدواج اتفاق مي افتد .

نكته اول : عشق پايدار ادامه عشق آشنايي نيست و عشق پايدار براي شكل گيري نيازمند زمان است
.
نكته دوم : عشق پايدار بلافاصله پس از عشق آشنايي اتفاق نمي افتد
.
نکته سوم
: پس از پايان دوران هيجان و احساسات تند عشق آشنايي، توقع ادامه وضعيت احساسي اين دوران در مابقي زندگي و سخناني مانند «روزهاي اول اينطور نبودي و ... » عملا به معني درجا زدن در مراحل اول تا ششم بوده و رسيدن به ديد واقع گرايانه را كه لازمه رسيدن به عشق پايدار مي باشد به تاخير مي اندازد .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 3:53  توسط کیا  | 

شصت نکته شیرین از بزرگان جهان درباره ی ازدواج

درباره ازدواج بسیار گفته  و شنیده ایم . اما مطالبی که در زیر می آید شاید برای شما تازگی داشته باشد .

از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب کرده ایم . بسیاری از این حرف ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد ! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حکم کلید راهنما را داشته باشد .

1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت .

( ضرب المثل آلمانی)

2- مردی که به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوکری می رود .

( ضرب المثل فرانسوی )

3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

4- زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر"  باشد . ( ضرب المثل یونانی )

5- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد . ( ضرب المثل انگلیسی )

6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است . ( ضرب المثل انگلیسی )

7- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند .

( ضرب المثل آلمانی ) 

8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت .

( ضرب المثل لهستانی )

9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد .

( ضرب المثل ایتالیایی)

10-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای. ( ضرب المثل فرانسوی )

11- دو نوع زن وجود دارد ؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر .            ( ضرب المثل ایتالیایی )

12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

13- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی .                            ( ضرب المثل چینی )

14- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن .                 ( ضرب المثل چینی )

15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر . ( ضرب المثل اسپانیایی)

16- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )

17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود . (ماری آمپر)

18- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد . ( ضرب المثل اسپانیایی )

19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است .               ( ضرب المثل فرانسوی )

20- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

21- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )

22- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود .        ( رولاند )

23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

24- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است .     ( محمد حجازی)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )

26- با زنی ازدواج کنید که اگر " مرد " بود ، بهترین دوست شما می شد .        ( بردون)

27- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

28- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید " کر " باشد و  زن " لال " .            ( سروانتس )

29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( کریستین )

30- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند.        ( اسمایلز )

31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین )

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاک )

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

34- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند . ( سعید نفیسی )

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل ! ( تن )

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سیریوس)

37- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاک )

38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

39- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند . ( بن بیکر)

40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش .         ( سینکالویس)

41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

42- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن . ( یکی از دانشمندان لهستانی )

44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد . ( کارول بیکر)

45- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا کریستی)

46- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر خواهد شد . ( ولتر)

47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

48- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست ، تحمل کند . ( کینهابارد)

49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند . ( شاو)

50- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی ، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )

51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند .                                 ( ضرب المثل اسکاتلندی)

52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن . ( ضرب المثل آلمانی )

53 – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی .                   ( شارل بودلر )

54 – دوام ازدواج یک قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسکاتلندی )

55 –  ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد . ( مثل سانسکریت )

56 – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند . (ضرب المثل آلمانی )

57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد .                   ( مارک تواین )

58 – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

60 – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی . ( شارل بودلر )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 3:38  توسط کیا  | 

بیاد فرشته ای کوچک و زیبا



  مادری که همسرش را از دست داده بود دختر پانزده ساله اش را بسیــار دوست می داشت

دخترک به بیماری سختی مبتلا شد .
مادر به هر دری زد تا دختر سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد ، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد .
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد ... .
مادر ، در خانه اش را بست و گوشه گیر شد . با هیچکس صحبت نمی کرد ،
سرکار نمی رفت . دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند . شبی مادر رویای عجیبی دید ، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود ،
مادر جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است ، همان دختر خودش است .
مادر ، فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد .
از او پرسید : عزیزم ، دلبندم ، چرا غمگینی ؟ چرا شمع تو خاموش است ؟
دخترک به مادرش گفت : مادر جان ، هر وقت شمع من روشن می شود ، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
هر وقت تو دلتنگ می شوی ، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشهگیر می شوم ، نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
مادر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود ، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد ، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت .
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:11  توسط کیا  | 

آرزوی کافی برای تو مي کنم (خداحافظی یک مادر و دختر در فرودگاه)

 
 
 



هواپيما درحال حرکت بود و آنها در ورودي کنترل امنيتي همديگر را بغل کردند و مادر گفت : " دوستت دارم و آرزوي کافي براي توميکنم ." دختر جواب داد : مامان زندگي ما باهم بيشتر از کافي هم بوده است . محبت تو همه آن چيزي بوده که من احتياج داشتم . من نيز آرزوي کافي براي توميکنم .
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت . مادر بطرف پنجره اي که من در کنارش نشسته بودم آمد . آنجا ايستاد و من مي توانستم ببينم که مي‌خواست و احتياج داشت که گريه کند . من نمي‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولي خودش با اين سؤال اينکار را کرد : " تا حالا با کسي خداحافظي کرديد که مي‌دانيد براي آخرين بار است که او را مي‌بينيد ؟ " جواب دادم: " بله کردم . منو ببخشيد چرا آخرين خداحافظي ؟
او جواب داد: " من پير و سالخورده هستم او در جاي خيلي دور زندگي مي‌کنه . من چالش‌هايزيادي را پيش رو دارم و حقيقت اينست که سفر بعدي او براي مراسم دفن من خواهد بود .
وقتي داشتيد خداحافظي مي‌کرديد شنيدم که گفتيد " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم . " مي‌توانم بپرسم يعني چه؟
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " اين آرزويست که نسل بعد از نسل به ما رسيده . پدر و مادرم عادت داشتند که این را به همه بگن ." او مکثی کرد و درحاليکه سعي مي‌کرد جزئيات آنرا بخاطر بياورد لبخند بيشتري زد و گفت : " وقتي که ما گفتيم " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم ، یعنی اینکه :

آرزوي خورشيد کافي براي تو مي‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است.

آرزوي باران کافي براي تو مي‌کنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد .
آرزوي شادي کافي براي تو مي‌کنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد .
آرزوي رنج کافي براي تو مي‌کنم که کوچکترين خوشي‌ها به بزرگترينها تبديل شوند .
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو مي‌کنم که با هرچه مي‌خواهي راضي باشي .
آرزوي از دست دادن کافي براي تو مي‌کنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي .
آرزوي سلام‌هاي کافي براي تو مي‌کنم که بتواني خداحافظي آخرين راحت تري داشته باشی . 

بعد شروع به گريه کرد و از آنجا رفت

مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي‌کشد که دوستي را پيدا کنيد٬ يکساعت مي‌کشد تا از او قدرداني کنيد اما يک عمر طول مي‌کشد تا او را فراموش کنيد .

 

اگر دوست داريد اين را براي کسي که هرگز فراموش نمي‌کنيد بفرستيد .

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 11:25  توسط کیا  | 

یکی بود ، یکی نبود



يکي بود يکي نبود

يک مرد بود که تنها بود
يک زن بود که او هم تنها بود
زن به آب رودخانه نگاه مي کرد و غمگين بود
مرد به آسمان نگاه مي کرد و غمگين بود
خدا غم آنها رو ميديد و غمگين بود
خدا گفت:
شما را دوست دارم
پس همديگر را دوست بداريد
و با هم مهربان باشيد
مرد سرش را پايين آورد
مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را ديد
زن به آب رودخانه نگاه ميکرد، مرد را ديد
خدا به آنها مهرباني بخشيد و آنها خوشحال شدند
خدا خوشحال شد و از آسمان باران باريد
مرد دستهايش را بالاي سر زن گفت تا خيس نشود
زن خنديد
خدا به مرد گفت:
به دستهاي تو قدرت ميدهم تا خانه اي بسازي
و هر دو در آن زندگي کنيد
مرد زير باران خيس شده بود
زن دستهايش را بالاي سر مرد گرفت مرد خنديد
خدا به زن گفت:
به دستهاي تو همه زيبائيها را مي بخشم
تا خانه اي که او مي سازد، زيبا کني
مرد خانه اي ساخت و زن خانه را گرم کرد، آنها خوشحال بودند
آنها خوشحال بودند
خدا خوشحال بود
يک روز، زن پرنده اي را ديد که به جوجه هايش
غذا مي داد. دستهايش را به سوي آسمان
بلند کرد تا پرنده ميان دستهايش بنشيند
اما پرنده نيامد،،،پرواز کرد و رفت
و دستهاي زن رو به آسمان ماند. مرد او را ديد
کنارش نشست و دستهايش را به سوي آسمان بلند کرد
خدا دستهاي آنها را ديد که از مهرباني لبريز بود
فرشته ها در گوش هم پچ پچي کردند و خنديدند
خدا خنديد و زمين سبز شد
خدا گفت:
از بهشت شاخه اي گل به شما خواهم داد
فرشته ها شاخه ي گلي به دست مرد دادند
مرد گل را به دست زن داد
و زن آن را در خاک کاشت
خاک خوشبو شد
پس از آن کودکي متولد شد که گريه ميکرد
زن اشکهاي کودک را مي ديد و غمگين بود
فرشته ها به او آموختند که چگونه
طفل را در آغوش بگيرد و از شيره ي جانش به او بنوشاند
مرد زن را ديد که مي خندد، کودکش را ديد که شير مي نوشد
به زمين نشست و پيشاني بر خاک گذاشت
خدا شوق مرد را ديد و خنديد
وقتي خدا خنديد
پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست
خدا گفت:
با کودک خود مهربان باشيد تا مهرباني را بياموزد
راست بگوييد تا راستگو باشد
گل و آسمان و رود را به او نشان دهيد تا هميشه به ياد من باشد
روزهاي آفتابي و باراني از پي هم گذشت
زمين پر شد از گلهاي رنگارنگ ولابلاي گلها
پر شد از بچه هايي که شاد دنبال هم ميدويدند
خدا همه چيز و همه جا را مي ديد
مي ديد که زير باران مردي دستهايش را بالاي سر
زني گرفته است، تا خيس نشود
زني را ديد که در گوشه اي از خاک
با هزاران اميد شاخه گلي مي کارد
دستهاي بسياري را ديد که به سوي آسمان بلند شده اند
و پرنده هاي که.......
خدا خوشحال بود
چون ديگر
غير از او هيچ کس تنها نبود
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 7:24  توسط کیا  | 

نوشته نویسنده بزرگ و معروف ( گابریل گارسیا مارکز ) پس از تایید ابتلا وی به سرطان


اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می داشت 

شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید را بیان نمی‌‌داشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان می‌کردم فکر می کردم.

اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست.

کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رویا می دیدم، چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشمهایمان را برهم می‌گذاریم٬ شصت ثانیه نور را از کف می‌دهیم، شصت ثانیه روشنایی.

هنگامی که دیگران می‌ایستند٬ من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند بیدار می ماندم.

هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرا می‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم .
اگر خداوند ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می کردم.

نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.
خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و

سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.
روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر "بندیتی" (شاعر معاصر اروگوئه ای) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین "سرات" (خواننده ای معروف اهل اسپانیا) ترانه عاشقانه‌ای به ماه پیشکش می‌کردم .

با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه گلبرگ ها‌یشان در اعماق جانم ریشه زند.
خدواوندا ٬اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی‌آنکه

به مردمانی که دوستشان دارم ٬ نگویم که "عاشقتتان هستم"

آن گونه که به همه مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره) محبت آنهاست.
اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من میگذارد٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.
آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.

به هر کودکی دو بال هدیه می دادم٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه می‌رسد.

آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.

من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند درقله کوه زندگی کنند٬ بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند.

چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر میفشارد او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.

من از شما بسی چیزها آموخته ام و  اما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود .......

 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 4:16  توسط کیا  | 

ایکاش سرنوشت جز این می نوشت



در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم  . خدا پرسید: پس تو میخواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید. . . . خدا خندید : وقت من بینهایت است در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی؟ پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب میکند ؟ خدا پاسخ داد :کودکیشان . اینکه آنها از کودکیشان خسته میشوند ، عجله دارند که بزرگ شوند ، و بعد دوباره بعد از مدتها آرزو میکنند که کودک باشند . ....اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را بدست بیاورند . اینکه با اضطراب به آینده مینگرند و حال را فراموش میکنند و بنابر این نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده و اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند ، و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند . دستهای خدا دستانم رو گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم : به عنوان یک پدر ، میخواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند ؟ او گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاری که آنها میتوانند بکنند آن است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند . بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ، بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ، ایجاد کنیم اما سالها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم . بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ، کسی است که به کمترین ها نیاز دارد . بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند ، فقط نمیدانند که چگونه احساساتشان را نشان بدهند بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند ، و آن را متفاوت ببینند . بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند ، بلکه آنها باید خود را ببخشند . من با خضوع گفتم ، از شما به خاطر این گفتگو متشکرم . آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند ؟  خداوند لبخند زد و گفت فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:13  توسط کیا  | 

رموز اعتماد به نفس در زندگی



اعتماد به نفس اساس موفقیت و پیروزی های بزگ است

 

شما هیچ محدودیتی در توانایی انجام کار ندارید جز محدودیت هایی که خودتان در ذهنتان ایجاد می کنید

 

رویاهای بزرگ داشته باشید ، فقط رویاهای بزرگ می توانند روحیه و ذهن شما را فعال نگه دارند

 

ترس و تردید دشمنان اصلی موفقیت و کامیابی هستند

 

انسانهایی که اعتماد به نفس دارند خودشان را با دیگران مقایسه نمی کنند ، فقط خودشان را با بهترین کسی که می توانند باشند مقایسه می کنند

 

هنگامی که برای اولین بار با کسی ملاقات می کنید در چشم هایش نگاه کنید ، نامتان را به وضوح بگویید و محکم با او دست بدهید

 

لازم نیست که کسی غیر از خودتان باشید ، فقط کافی است از کسی که قبلا بوده اید بهتر باشید

 

اگر کاری ارزش انجام دادن داشته باشد باید آن را با تمام وجود دنبال کرد

 

انسان هایی که اعتماد به نفس دارند ابتدا فکر می کنند ، تصمیم می گیرند و سپس عمل می کنند . در کار مصمم باشید

 

در تمام مراحل زندگی مسئولیت کامل اعمالتان را بر عهده بگیرید . از اینکه دیگران را مقصر بدانید و بهانه تراشی کنید دست بردارید

 

بپذیرید که هر جا که هستید و هر که هستید به این دلیل است که خودتان خواسته اید . اگر موقعیت تان را دوست ندارید ، خودتان را تغیر دهید

 

در درون هر مشکلی که با آن مواجه می شوید بذر موقعیت یا سودی به اندازه یا بزرگتر از آن وجود دارد

 

یک خوش بین تمام عیار باشید . در هر نا امیدی و شکستی به دنبال گرفتن درسی با ارزش باشید و مطمئن باشید که همیشه آن را پیدا می کنید

 

از امروز تصمیم بگیرید به جای آن که قربانی تغییر باشید ، استاد تغییر باشید

 

اگر کاری را به خاطر آنکه از آن می ترسید انجام ندهید ، ترس کنترل زندگی شما را به دست می گیرد

 

هر چیزی که به آن فکر کنید در زندگی شما رشد و نمو پیدا می کند

 

تحت هر شرایطی از معاشرت با افرادی که تفکر منفی دارند خودداری کنید ، این افراد بزرگ ترین مخرب اعتماد به نفس و عزت شما هستند

 

نگویید که ایکاش زندگی بهتر از این بود ، بخواهید که خودتان بهتر از این باشید

 

لازمه اعتماد به نفس این است که شهامتش را داشته باشید که به روش خودتان زندگی کنید


 

 << مردم شما  و گفته های شما را فراموش خواهند کرد ، تنها احساسی را که در وجود آنها برانگیخته اید را در ذهن حک می کنند ، دل های بزرگ احساسات قشنگ می آفرینند >>

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 14:40  توسط کیا  | 

چگونه زندگی مشترک خود را شیرین تر و جذاب تر کنیم ؟



بیایید با به خاطر آوردن لحظه‌ای که برای نخستین بار مردی را که امروز همسر شماست دیدید، کار را شروع کنیم. به یادآوردن این لحظه، مهم است. آیا به خاطر می‌آورید که هر بار که برای دیدن شما به خانه‌تان می‌آمد، چقدر مرتب و منظم و خوش‌لباس بودید؟ آیا آن حمام گرفتن‌های طولانی و سپس آرایش کردن‌ها و عطر زدن‌ها و شادابی و خوش برخوردی‌های خود را به یاد دارید؟ در آن زمان خیلی مطمئن بودید و به قدری هیجان داشتید که برای دیدن او دقیقه شماری می‌کردید. با شور و هیجان برای دیدنش می‌رفتید و می‌دانستید که از دیدن شما و از بودن در کنار شما خوشحال خواهد بود.

 

شما خود می‌دانید که تنها کسی هستید که شوهرتان از دیدن شما دچار هیجان و شادی می‌شود.

 

به خاطر آورید که شما تنها دختری بودید که او برای زندگی، بانوی خانه و شریک اصلی زندگی خویش از میان آن همه دختر انتخاب کرد. شما تنها کسی هستید که او برای هم‌زبانی و همدلی و همراهی خویش در مسیر پرفراز و نشیب زندگی آینده خویش برگزیده است، در حقیقت تنها کسی هستید که می‌توانید هر وقت که بخواهید او را به اوج آسمان‌ها بفرستید.

 

پرتحرک، با حرارت و جذاب باشید!

 

یکی از نیازهای اساسی شوهر شما این است که شما از نظر درونی و ظاهری هر روز برای او تازه‌تر و جذاب‌تر باشید. او عاشق تمامی ‌وجود شماست. در حقیقت مشتاق و آرزومند آن است که هر روز از باغ پرطراوت وجود شما گلی تازه بچیند.

 

ظاهر آراسته و پوشش زیبای شما همان چیزی است که شوهر شما در نخستین برخورد پس از ورود به خانه، از شما می‌خواهد. او می‌خواهد موقع مراجعت به منزل، دختر رویاهایش واقعاً یک خانم به تمام معنا باشد، با تمام ویژگی‌های یک زن زیبا و طناز، شادابی و شیطنت یک دختر جوان و سرزنده، لطافت و طراوت یک گل. این نیاز و انتظار واقعی یک مرد از همسر خود است.

 

خانم‌های عزیز، به خاطر بسپارید که مردها آدمهای عجیبی هستند. یک مرد قبل از اینکه به شخصیت یک زن توجه کند، ابتدا سر و وضع ظاهری او را می‌بیند.

 

هرگز از ظاهر آراسته خود به‌منظور دیگر غیراز جلب و بیان محبت استفاده نکنید. مطمئن شوید که نیت و رفتار شما با لباس پوشیدنتان متناسب است و هرگز قصد ندارید از این ابزار برای سلطه به همسر و رسیدن به اهداف پنهانی استفاده نمایید. او کاملاً احساس خواهد کرد و عکس‌العملی برخلاف خواسته شما نشان خواهد داد.

 

چگونه همسرمان را به خانه جذب کنیم

 

به جای اینکه شوهر خسته شما به هنگام ورود به خانه، در آشپزخانه یا اطاق‌ها به دنبال همسرش بگردد، بی‌درنگ برای استقبالش به جلوی درب خانه بروید. بگذارید آن لحظه‌ای که به خانه وارد می‌شود، یک لحظه شاد و زیبا باشد. با صورت آرایش کرده در حالی که رایحه عطر از وجود شما به مشام می‌رسد، خرامان خرامان به طرف در بروید. به این ترتیب نه تنها می‌توانید به ابراز محبت او پاسخ بدهید بلکه خود شما هم نیاز به این ابراز محبت دارید. اگر او با حالتی عصبی و خسته و کوفته به خانه می‌آید، با دیدن قیافه مرتب و منظم شما خستگی از تنش بیرون می‌رود.

 

 

لباس‌های خوب و زیبای شما مخصوص میهمانی نیست!

 

آیا در حالی که لباس جذاب و زیبایی بر تن دارید در جلو در به استقبال شوهرتان رفته‌اید؟ اکثر زنان سعی دارند که بهترین لباسشان را در مهمانی‌ها بپوشند و به رخ سایر خانم‌ها بکشند ولی هیچ‌وقت این کار را در مورد شوهرانشان نمی‌کنند. شوهرتان نیز نیاز دارد که شما رویاهایش را برای داشتن یک زن شیک برآورده سازید. هرگز اجازه ندهید که شوهرتان پی ببرد وقتی که به خانه برمی‌گردد همسرش با چه «لباس و آرایشی» منتظرش است، این عمل، باعث می‌شود او احساس خاصی نسبت به لحظه ورود به منزل پیدا کند. این، درست مانند همان احساسی است که انسان در موقع باز کردن بسته‌بندی یک هدیه دارد.

 

شما می‌توانید با پوشیدن لباس‌های گوناگون و جالب، نظر شوهرتان را نسبت به‌خود جلب کنید. اگر فرزند بزرگ سال دارید، طبیعتاً هنگامی‌که در خانه هستند از پوشیدن لباس‌های نامناسب در حضور آنها خودداری کنید. ولی بچه‌ها لباس‌های زیبای شما را دوست دارند، چون زندگیشان را از یکنواختی خارج و هیجان‌انگیزتر می‌کند.

شوهر شما دوست دارد که شما خوب لباس بپوشید، او شما را دوست خواهد داشت زمانی که احساس کند که می‌خواهید وی را خوشحال کنید. هنگامی‌که نیاز او به مشاهده یک زن جذاب و شاداب و طناز در خانه برآورده شد، به‌قدری سپاسگزار شما خواهد بود که احساس وظیفه برای برآوردن نیازهای شما را خواهد کرد، بدون اینکه شما از او چیزی خواسته باشید. همین امشب این موضوع را آزمایش کنید!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 20:24  توسط کیا  | 

تقویت عزت نفس در کودکان



همه کودکان بویژه کودکانی که پا به مرحله رشد می‌گذارند باید از آزادی و استقلال نسبی برخوردار باشند. ولی آنچه که آنان باید بدانند این است که در این جهان افرادی زندگی می‌کنند که ممکن است به آنان صدمه بزنند و آنچه که والدین انجام می‌دهند به منظور حفظ آنان از دست این افراد است.
فراموش نکنید که التیام احساسات سرکوب شده دوران کودکی بویژه کودک بزهکار مشکل و سخت است. 
حکمفرما کردن انضباط در خانواده کاری بس مشکل است. تنظیم قوانین منصفانه و بکار بستن آنها بطور منطقی می‌تواند مهارتهای هر پدر و مادری را آزمایش کند. مهم نیست که شما چه حد و حدودی را در مورد کودکانتان بکار می‌برید، زیرا آنان همواره در جستجوی راههایی برای شکستن این حد و حدود هستند. این امر طبیعی است، ولی کودکانی که از قوانین و حد و حدود آن تبعیت می‌کنند، احساس مهم بودن می‌کنند. مهم نیست که تا چه اندازه آنان ممکن است از خود مقاومت نشان دهند. 

تقویت عزت نفس کودکان

می‌گویند کودکان بزهکار به توجه ، محبت و پذیرش بیشتری نیاز دارند. اغلب آنان احساس انزوا و جدایی می‌کنند که این امر آسیب پذیری آنان را نیز افزایش می‌دهد. به عبارت دیگر کودکانی که دارای حس خود ارزشی هستند کمتر دچار بزهکاری می‌شوند. بنابراین برای تقویت عزت نفس در کودکان چه باید کرد؟ برای انجام این مهم چهار رکن وجود دارد: محبت ، زمان ، انضباط ، پذیرش. 
  • بیشتر اوقات دوست داشتن کودکان خیلی ساده و آسان است و در برخی مواقع مشکل.
  • ابراز محبت به کودکی که پیوسته بی تربیت ، ناسازگار و بدخلق است، همچون بیشتر کودکانی که دوران بلوغ را سپری می‌کنند، سخت است.
  • جالب است بدانیم در این زمان او به محبت بیشتری نیاز دارد. والدینی که هم در دوران سرکشی و ستیز کودکان و هم در دورانی که کودکان نوپا می‌باشند و از شیرینی خاصی برخوردارند به آنان توجه می‌کنند در واقع پایه عزت نفس کودکانشان را می‌سازند.
 
  • وقتی را که با کودکتان می‌گذرانید یکی دیگر از مواردی است که برای تقویت عزت نفس او مهم است. کودکان به زمان با کیفیت نیاز دارند. آنان به شما نیاز دارند تا در حیاط مدرسه و بازی و حتی در برخی زمانهای معمولی در کنارشان باشید. این بدین معنا نیست که شما باید کاملاً در همه احوال مراقب کودکانتان باشید. اغلب برای بیشتر کودکان فقط حضور والدین در خانواده کافی است.
  • گاهی اوقات مشغله کاری در بیرون از خانه به قدری زیاد است که مجبوریم زمان خیلی کمی را با کودکانمان بگذرانیم هیچ چیز مشکلتر از این نیست که برای بودن با کودک زمان کافی پیدا کنیم، ولی باید بدانیم که این زمان برای رشد کودک اهمیت دارد.
 

تقویت عزت نفس با پذیرش

 
  • یکی دیگر از ارکان عزت نفس در کودکان «پذیرش» است که انجام آن دشوار است. برای والدین طبیعی است که نسبت به کودکانشان امیدواری زیادی داشته باشند. همه ما دوست داریم که کودکانمان دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و یا بهترین شاگرد در کلاس درس باشند.
  • ما از کودکانمان انتظارات زیادی داریم ولی آنان بیشتر انتظارات ما را برآورده نمی‌کنند. یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس، پذیرش کودکان در همه شرایط است.
 
  • هر کودکی دارای مشخصه منحصر به فرد خویش است و از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. بطور یقین ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می‌توانند تلاش کنند. در هر صورت چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی در انجام آن موفق شوند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه خود ارزشی برای آنان بسیار ضروری است.
 
  • تا آنجایی که می‌توانید وقت زیادی را با کودکتان بگذرانید. اگر شما بیش از یک فرزند دارید سعی کنید طوری وقت خود را تقسیم کنید که به هر یک از فرزندانتان زمان کافی اختصاص یابد. گرچه تنظیم زمان بندی بدین شکل مشکل است، ولی این مسئله برای رشد کودک ضروری است حتی اگر لازم باشد از فعالیتهای دیگر زندگی خود صرف نظر کنید.
 
  • همیشه سعی کنید در لحظه‌های مهم زندگی فرزندانتان حاضر باشید. حضور در بازیهای مدرسه‌ای ، مراسم اعطای جوایز و … لحظات مهمی هستند که طبیعتاً کودکان دوست دارند با شما سهیم شوند.
 

آموزه‌های روان شناختی تقویت عزت نفس

 
  • به کودکان خود امیدوار باشید.
  • به جای نصیحت کردن آنان برای انتخابهای بد ، انتخاب خود آنان را مورد تمجید قرار دهید.
  • همه کودکان دچار اشتباه می‌شوند. به کودکان کمک کنید که از اشتباهات خود پلی برای موفقیت بسازند.
 
  • به احساسات کودکانتان احترام بگذارید. هرگز نسبت به تردیدها ، ترس‌ها ، عقاید و افکار آنان بی اهمیت نباشید.
  • قوانین روشنی را تنظیم کنید و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن از تنبیه‌های مختلف استفاده کنید.
  • کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین پیروی نخواهد کرد. محدودیتها را استوار ولی دوستانه اجرا کنید.
 
  • پیشرفت کودکانتان را ارج نهید. کودکانتان باید بدانند که شما از آنان انتظار تلاش فراوان دارید ولی ظرفیت‌های آنان را نیز می‌شناسید. پیشرفتهای آنان را تمجید کنید و هرگز آنها را به خاطر اشتباهاتشان شرمسار نکنید.
  • عقاید و ارزشهای خود را با کودکانتان در میان بگذارید. با آنان صحبت کنید و به صحبتهایشان گوش فرا دهید تا بدین وسیله به آنها اعتماد به نفس بدهید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 20:20  توسط کیا  | 

ارتباط کلامي، مهمترين تفاوت زن و مرد

1- زمان و موقعيت اختصاص داده شده براي صحبت و يا شکايت از جانب زنان، نقش مهمي در موفقيت آنها براي جلب نظر مردان، به گوش دادن و پذيرفتن شکايات دارد. مطمئناً انتقاد کردن از مردي که تازه از سرکار برگشته و خسته به نظر مي رسد کاري اشتباه بوده و نمي تواند زن را به خواسته اش برساند بلکه اين کار بايد زماني انجام گيرد که مرد کاملاً آرام گرفته و آمادگي پذيرش داشته باشد.
2-  يکي از موارد بسيار مهمي که موجب غر زدن زنان مي شود، نياز زن به صحبت کردن است. در مقاله ي قبل گفته شد که زنان حدوداً سه برابر مردان صحبت مي کنند. اين خود موجب مي شود که آنها نياز بيشتري به صحبت کردن احساس کنند.

اصولاً زنان با صحبت کردن آرام مي گيرند و سبک مي شوند، گويي که همه ي اضطراب ها، غصه ها و نگراني ها با صحبت کردن از وجود زن پاک مي شود. اين يکي از مواردي است که مردان توجه زيادي به آن نمي کنند.

اکثر مردان گمان مي کنند که غر زدن زنان به خاطر کمبودهاي مادي است لذا هر چه زنان بيشتر غر مي زنند، مردان بيشتر کار مي کنند و وقتشان را به آن اختصاص مي دهند، در نتيجه زنان بيشتر احساس نارضايتي کرده و بيشتر غر مي زنند و اين زنجيره ي اشتباه همچنان ادامه مي يابد.

مردان توجه داشته باشند که نيازهاي زنان هميشه مادي نيست و گاه نياز مبرم زن مي تواند مساله ي ساده ي گوش دادن همسر به وي باشد.اين در حالي است که مردان با سکوت و تنهايي به آرامش مي رسند و قادرند با آن نگراني ها و مشکلات را فراموش کرده و يا براي حل آن اقدام کنند.

آگاهي به اين امر مي تواند به زن و شوهرها کمک کند تا طوري برنامه ريزي کنند که نياز زن به صحبت کردن با نياز مرد به سکوت و تنهايي با هم در تقابل قرار نگرفته و هر دو نياز برآورده شوند. براي اين کار بهتر است زنان بعد از آمدن مرد از محل کار مدتي او را تنها گذاشته و اسباب راحتي او را فراهم سازند تا نيرو و توان لازم را بازيابد و مرد هم نياز زن به درد و دل کردن و صحبت را درک کرده و بعد از بازيافتن نيروي خود، زماني را براي صحبت و گفت و گوي با همسرش اختصاص دهد. زماني که فرصت گوش دادن به صحبتهاي همسرش را ندارد با پيامي صريح و مودبانه و مهربانانه آن را مطرح سازد: «عزيزم اجازه بده ده دقيقه اخبار رو گوش بدم بعد از اون در اختيار تو هستم» يا «الان خيلي خسته ام اجازه مي دي کمي استراحت کنم؟ بعد از اون مي شينيم با هم حرف مي زنيم ...»

3- زنان اغلب دوست دارند به صحبت هاي آنان گوش داده شود نه اين که راه حل به آنها داده شود اما مردان به حکم طبيعت خود که براي همه ي مشکلات و مسائل دنبال راه حل مي گردند براي مسائل مطرح شده ي همسرشان نيز فوراً راه حل پيدا مي کنند. اين مي تواند سبب ناخشنودي همسرشان شود.

مردان فکر مي کنند زنان براي دريافت کمک و راه حل به آنها مراجعه کرده اند و با ارائه ي آن، مرد انتظار تشکر از جانب زن را نيز دارد. گاهي هم زنان مسائل خود را مطرح مي کنند که شوهرشان به مشکلات آنها توجهي نشان نمي دهد، به او اهميتي نمي دهد و يا اين که ديگر او را دوست ندارد. براي جلوگيري از اين سوء تفاهم زن بايد قبل از صحبت کردن با مرد به او بگويد که دوست دارد فقط گوش بدهد و يا اين که راه حل ارائه دهد.

4- مردان توجه داشته باشند که گاه غر زدن زنان جنبه ي يادآوري و دلواپسي دارد البته در اينجا لازم است که زنان متوجه باشند که بيش از حد اغراق نکرده و در بازي کلمات ماهرانه عمل نمايند. مثلاً به جاي گفتن «ببين، يادت نره خريد کني اين چندمين باره که دارم مي گم ها» بگويند: «عزيزم مي دونم که سرت خيلي شلوغه، آمدني خريد يادت نره، مي دونم که فراموش نمي کني».

5- زنان براي تاثيرگذاري بيشتر بر مردان و اين که به غرغرو بودن متهم نشوند، بهتر است به جاي کلمه ي «تو» از کلمه ي «من» در صحبتهايشان استفاده نمايند مثلاً به جاي اين که بگويند «تو به من بي توجهي»، «تو منو درک نمي کني»، «تو همه مسئوليتها رو رو دوش من گذاشتي» و ... بگويند: «من احساس مي کنم منو درک نمي کني»، «من احساس مي کنم در انجام کارها تنها مانده ام» اين جملات به مراتب حالات دفاعي کمتري را در مردان ايجاد مي کند و مي تواند زمينه ي مناسبي را براي گفت و گو و صحبت فراهم سازد.مردان و زنان بايد بتوانند در مورد اختلافاتشان طوري با هم حرف بزنند که هر دوي آنها به صميميت و احترام بيشتري دست پيدا کنند و احساس کنند که هيچ کدام بازنده نشده اند تا هر دو به رضايت برسند.
6- به ياد داشته باشيد که غر زدن، هيچ کمکي به شما نمي کند جز اين که زندگي را به کام شما و همسر و فرزندانتان تلخ کند. پس توصيه مي شود که از غر زدن بپرهيزيد و به جاي آن از روشهاي درست و منطقي و شفاف و صريح براي بيان خواسته يا احساس خود استفاده کنيد.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:57  توسط کیا  | 

خانم ها >چرا آقايان اشتباهات خود را قبول نمي‌كنند؟

مردان از قبول بسياري از رفتارهاي خود گاهي سر باز مي‌زنند و حتي تعبير و تفسير اين‌گونه برخوردها و بازتاب‌ها در مقابل همسرانشان، اندكي برايشان سخت و دشوار جلوه‌گر مي‌شود!
حال چطور مي‌توان مردان را مجاب ساخت تا بپذيرند آنچه را كه نمي‌دانند و يا نمي‌خواهند كه بدانند، و اين مقوله‌اي است كه هميشه ذهن همسران اين مردها را به خود معطوف داشته است.
يقينا پذيرفتن برخي رفتارهاي غيراصولي و غيرعلمي مردان، مي‌تواند به آنان در جهت داشتن يك رابطه زناشويي زيباتر كمك نمايد. اما يكي از پرسش‌هايي كه مي‌تواند در اين راستا مطرح شود، اين است كه چرا مردها از اشتباه كردن بيزار و گريزانند؟  
براي اين‌كه پي ببريم چرا مردان از اشتباه كردن بيزار و گريزانند بايد به يك واقعيت مهم و اساسي اشاره كنيم و آن اين است كه وقتي مردي اشتباهي را مرتكب مي‌شود، احساس گناه مي‌كند، زيرا پي مي‌برد كه نتوانسته، آن طور كه بايد، كارش را به خوبي و درستي به انجام برساند.
اما آنچه در اين بين مهم است اين‌كه گفتن واژه متاسفم يا ببخشيد يا پوزش مي‌خواهم، براي اين مردان بسيار سخت و دشوار است! به عبارت ديگر، عنوان كردن متاسفم به معناي پذيرفتن اشتباه و پذيرفتن اشتباه به معناي شكست آنان تلقي مي‌شود! اين نگرشي است كه مردان براي خود در ذهن خويش خلق ساخته‌اند.
براي حل اين مشكل زنان بايد كاملا دقت كنند كه هنگام گفتگو درباره مشكلات و مسائل «احساس اشتباه را در مردان» به وجود نياورند.
بايد به اين نكته توجه كنيد كه مردان از اين‌كه مورد سرزنش و انتقاد قرار بگيرند،  بيزارند.
مرد به زني نياز دارد كه اشتباهاتش را به روي او نياورد! چنين زني او را ياري و كمك مي‌كند و مرد متوجه مي‌شود كه جايگاه ويژه‌اي در نزد همسرش دارد، زن مي‌خواهد مرد مورد علاقه‌اش در انجام برخي كارها كمكش كند، اما تصور مرد بر اين است كه شايد من توانايي انجام چنين كاري را ندارم!
مرد اشتباهات خود را نخواهد پذيرفت، چون فكر مي‌كند با پذيرفتن و قبول كردن اشتباه خود، همسرش ديگر او را دوست نخواهد داشت.
اما واقعيت امر اين است كه زن، مردي را بيشتر دوست دارد كه اشتباهاتش را مي‌پذيرد و به آنها پي مي‌برد.
يكي ديگر از پرسش‌هايي كه معمولا براي خانم‌ها مطرح مي‌شود، اين است كه چرا مردها از نصيحت بيزارند؟
براي رسيدن به پاسخي معقول و منطقي در اين مقوله به ادامه بحث توجه كنيد.
اساسا مرد نياز دارد احساس كند كه از عهده حل گرفتاري‌ها و مشكلاتش برمي‌آيد. براي مرد بحث درباره مشكل فردي با ديگران به معناي تحميل باري بر دوش آنهاست! او حتي بهترين دوستش را با طرح مشكل خود به دردسر نمي‌اندازد، مگر اين‌كه فكر كند، دوستش راه حل بهتري دارد.

توصيه مهم به خانم‌ها
هرگز تا زماني كه مرد (شوهرتان) تقاضا نكرده، او را نصيحت نكنيد. به او بگوييد كه به توانايي او در حل مسائل و مشكلاتش اطمينان كامل داريد!
وقتي زن تلاش مي‌كند تا مرد را وادار به صحبت درباره احساس يا مشكلش كند، يقينا مقاومت از جانب مرد دو دليل مي‌تواند داشته باشد:
1-
مرد چنين برخوردي را از سوي همسرش انتقاد و سرزنش براي خود تلقي مي‌كند.
2-
مرد تصور مي‌كند كه زنش او را فردي ناتوان شمرده و مي‌خواهد راه‌حل بهتري به او ارائه نمايد.
در واقع هدف زن، كمك به مرد براي رسيدن به احساسي بهتر مي‌باشد. براي زن نصيحت كردن، نوعي ايجاد اعتماد و اطمينان در رابطه زناشويي است و به عنوان نشانه‌اي از ضعف و سستي مرد تلقي نمي‌شود.
بنابراين با توجه به آنچه گفته شد بايد مردان اندكي در رفتارها و كردارهايشان، تامل و بازبيني نمايند.
بدون شك همه زنان دوست دارند كه رابطه خوب و خوشايندي با مردان خود خلق كنند و بتوانند از آن لذت ببرند، نه اين‌كه خواستار پيدايش يك رابطه نامعقول و آزاردهنده باشند.

و كلام آخر اين‌كه:
اگر مردان در تنهايي خويش اندكي به عملكرد رفتاري خود، نگاهي بيندازند، پي خواهند برد كه آنچه همسرانشان از آنان مي‌خواهند دليل بر اين نيست كه آنان دچار ايراد و يا اشكالي هستند. آگاهي داشتن و دانستن يك واقعيت در زندگي زناشويي براي مردان بايد آنان را به اين مرحله برساند كه تداوم و ماندگاري يك رابطه زناشويي پايدار در كنار يكديگر شكل خواهد گرفت و زن و مرد به عنوان يك زوج در سايه‌سار عشق، همدلي، محبت، وفاداري و صداقت به دور از هرگونه حسادت و انتقاد، خواهند توانست روزهايي سرشار از شادكامي و صميميت را با هم سپري سازند و خاطرات خوب با هم بودن در افكار و زندگيشان نقش ببندد و جاويدان بماند.
«
زندگي يعني: يك سار پريد»، «زندگي يعني: عاشقانه‌هاي آدمي در جويبار هستي!»، «زندگي يعني: تقسيم دل‌تنگي‌هاي هميشه و هنوز با هم و براي هم».


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:55  توسط کیا  | 

باورهای نادرست مردان درباره زنان

شناخت صحیح و درک زن ها
به گفته ی روان شناسان، اغلب مردها باورهای نادرستی در مورد زنان دارند که اغلب گله گذاری های آنان را شامل می شود. این باورهای غلط ناشی از عدم شناخت صحیح و عدم درک روحیه ی لطیف زن هاست و آن ها را برای شناخت بیش تر آقایان از همسرانشان بیان می کنیم:
● هفت باور نادرست مردها درباره ی زن ها
۱) زن ها سیری نا پذیرند
۲) حفظ و نگهداری آن ها مشکل است
۳) زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند
۴) زن ها حسود هستند
۵) زن ها زیاده از حد احساساتی هستند
۶) زن هایی که قوی و توانا هستند، نیازی به مراقبت ندارند
۷) زن ها آزادی مرد را مختل می کنند

▪ باور غلط: زنها سیری ناپذیرند
 

مردها،تمایل و گرایش همیشگی زن مبنی بر بهبود و اصلاح کارها را با پر توقع بودن و سیری ناپذیری مزمن او اشتباه گرفته اند. این طبیعت زن است که به فکر بهبود، اصلاح و ارتقاء همه چیز است.
زنها- دست کم بیش تر آنها- بسیار کم توقع اند و می توان به راحتی با کوچک ترین چیزها خوشحالشان کرد. با یک لبخند، اظهار محبت و دلتنگی در آغوش گرفتن و ... خواهید دید چطور از شادی لبریز خواهند گشت.
 

▪ باور غلط: حفظ و نگهداری زن ها مشکل است
واقعیت این است که حفظ و نگهداری روابط صمیمی مشکل است. زن ها می خواهند رابطه شان سالم و صمیمی باشد و بدین جهت ازمردها توقع دارند برای این منظور وقت بگذارند و بر روی صمیمیت رابطه تلاش کنند.
زنها استانداردهای بالایی برای روابط صمیمی خود دارند، نه از آن رو که ایرادگیر و پرتوقع هستند، بلکه از آن جهت که عمیقاً متعهد و پایبند بوده و می خواهند که موفق باشند.
 

▪ باور غلط: زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند
مردها تلاش زن را برای سازمان دهی، برنامه ریزی و حل مشکلات می بینند و سپس آن را به اشتباه به عنوان تلاشی از جانب زن برای کنترل مرد و بهره کشی از آن تعبیر می کنند.
واقعیت این است که زنها می خواهند کمک کنند، ایفای نقش کنند، بهبود بخشند، ارتقاء دهند و به حساب آورده شوند.
یکی از رایج ترین شکایت های زن ها از مرد زندگی شان آن است که بیش تر مردها، در فرآیند تصمیم گیری خود، زن ها را دخالت نمی دهند. از آن جا که زن ها از این احساس بیزارند، پس تلاش می کنند تا خود را به نحوی در جریانات زندگی همسرشان وارد کنند. بدین معنا که سوال می پرسند و راه حل ارایه می دهند. مرد، علاقه و کمک همسرش را به معنای تلاش برای مداخله و سلطه جویی معنا می کند.
 

▪ باور غلط: زن ها حسود هستند
واقعیت این است که زن ها محافظ و نگهبان روابط صمیمی و نزدیک خود هستند و می خواهند از رابطه ی خود با مردی که دوستش دارند محافظت کنند. نه از آن جهت که به همسر خود اعتماد ندارند، بلکه از آن رو که او را دوست دارند. به طور غریزی و فطری، زنان از هر چه برایشان ارزشمند باشد، مراقبت می کنند.
 

▪ باور غلط: زن ها زیادی احساساتی هستند
یکی از زیباترین ویژگی های زنها این است که قابلیت این را دارند که حس کنند و احساس داشته باشند و این احساسات را نشان دهند و ابراز کنند و این موهبتی بس گران بهاست. اما باور غلط این است که نشان دادن احساسات ،کیفیتی ضعیف تر و ناخواستنی تر از پنهان کردن احساسات می باشد. این همان پیامی است که اغلب مردها در کودکی وهنگامی که پسربچه ای بودند دریافت کرده اند. این که گریه نکردن، بهتر از گریه کردن است. خشن و قوی بودن، بهتر از ترسو بودن است. مستقل بودن بهتر از نیازمند بودن است.
بنابراین مردها، اغلب احساسات طبیعی زن ها را به غلط ،ضعف نفس تلقی می کنند و توانایی آنها را در حس کردن و احساس داشتن را به زیاده روی احساسی تعبیر می کنند.
مردها معمولاً زن را متهم می کنند که زیاده از حد احساساتی هستند. به این دلیل که مسئولیت گفتار یا رفتار نامهربانانه و احیاناً خشونت آمیز خود را نپذیرند.
بیشتر زن ها زیادی احساساتی نیستند، بلکه فقط احساساتی هستند! مردها هم همینطور. اما نمی توانند به راحتی احساسات خود را نشان دهند یا ابراز کنند. حقیقت آن است که مردها به همین دلیل زن ها را بسیار دوست دارند، همین حساس بودن، احساساتی بودن و توانایی حس کردن زن، دلیل آن است، زیرا همین احساساتی بودن زنهاست که به آنها امکان می دهد به مردها محبت بورزند و چنین احساسات خوبی را در آنها تولید کنند.
 

▪ باور غلط: زن های قوی نیازی به توجه و مراقبت ندارند
اشتباهی که مردان مرتکب می شوند این است که قدرت و توانایی را با خودکفایی اشتباه می گیرند. صرف این که زنی قوی و با اعتماد به نفس است به این معنا نیست که هیچ گونه نیازی ندارد و اصلاً به این معنا نیست که به شخص توانمند و نیرومند دیگری نیاز ندارد و این گونه نیست که هرگز خسته، ترسیده، وحشت زده و بی رمق نمی شوند.
واقعیت این است که اگر زنی به تنهایی هم قادر به انجام تمام کارها باشد، باز دوست دارد قدرت، توان، حمایت و مراقبت مردش را حس کند. هر قدر هم زنی قوی و مستقل باشد، همچنان نیاز دارد که احساس کند به طرق مختلف از او مراقبت می شود.
 

▪ باور غلط: زن ها آزادی مرد را مختل می کنند
مردها اغلب به اشتباه، درخواست های طبیعی و منطقی زن ها را مبنی بر شرکت در رابطه، با تلاش زن برای سلب آزادی مرد اشتباه می گیرند. زن ها دوست دارند روابطی متعهدانه و صمیمانه ایجاد کنند.
هر کسی به مجرد این که به رابطه ای وارد می شود، مقادیری از آزادی های شخصی خود را از دست می دهد. چرا که از حالا به بعد شخصی که با او رابطه برقرار کرده اید، به آنچه می گویید یا رفتار می کنید، واکنش نشان خواهد داد.
آزادی واقعی به این معنا نیست که چه کارهایی می توانید بکنید و چه کارهایی نمی توانید بکنید. بلکه به معنای آزادی در محبت ورزیدن آن هم بدون ترس و دریافت کردن بدون مقاومت و دادن و بخشیدن بی دریغ می باشد.
زن ها هرگز سعی ندارند چیزی را از مرد سلب کنند. برعکس آنها می خواهند محبت، فداکاری، از خودگذشتگی، تعهد، پایبندی و وفاداری خودشان را به مرد هدیه کنند. تمام تلاش های یک زن برای ایجاد رابطه با همسرش و صمیمی بودن و حل مشکلات است نه برای سلب آزادی از مرد
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:48  توسط کیا  | 

ايکاش اين مطالب زيبا رو گوش ميداديم و عمل ميکرديم و ......ایکاش

خانم محترم !

1) به شوهرت افتخار کن !
2) کسي را با او مقايسه نکن ! 3) اقتدار و غرور او را نشکن ! 4) زيبايي او را در عقل او جستجو کن ! 5) قناعت پيشه باش ! 6) زيباييت را به رخ ديگران نکش ! 7) ناز کن اما متکبر نباش ! 8) دلبري و فريبايي و طنازي پيشه کن ! 9) احساسات زيبايت را با انديشه اي متين همراه کن ! 10) لجبازي نکن که از چشم شوهرت مي افتي ! 11) تمکين کن تا تاج سرش باشي !12) پناهگاه شوهرت باش تا فقط به تو پناهنده بشه ! 13) زيبايي با سادگي و بي آلايشي براي تو آرامش بخش تر خواهد بود ! 14) هوس بازي نکن ولي زيبا دوست باش ! 15) اگر آشپزي را خوب نمي دوني حتما ياد بگير ! 16) قبل از رانندگي سازندگي را بياموز ! 17) هيچگاه بدون آرايش مقابل شوهرت نشين ! 18) دهانت را مسواک وخوشبو کن ! 19) بدنت هيچ وقت بوي عرق نده ! 20) لباست بوي غذا ندهد ! 21) موقع آشپزي از پيش بند استفاده کن ! 22) قبل از شوهرت چشم بر هم نگذار و پيش از او بيدار شو ! 23) موي تو يکي از دو زيبايي توست ، ازش مراقبت کن ! 24) لبخند قشنگت را در هيچ شرايطي با اخم معاوضه نکن ! 25) توي رنج هات معناهاي زيبا پيدا کن ! 26) اگه شوهرت گفت : کسي غير از من با تو ازدواج نمي کرد ! بگو : پس خيلي بايد از تو ممنون باشم ! 27) اگه بهت گفت : دوستت ندارم ! بهش بگو : عوضش من به تو افتخار مي کنم ! 28) اگه گفت :حوصله تو رو ندارم ! بهش بگو : منم غير از تو کسي رو ندارم ! 29) اگه گفت : از خانواده ات خوشم نمياد ! بگو : عوضش من خانواده تو رو دوست دارم ! 30) اگه عصباني شد ! بگو : منو ببخش ! 31) گاهي براي مادرشوهرت هديه بخر! 32) در خواست هاتو با ناز و دلبري برآورده کن ! 33) زورگو نباش ! 34) سختي کار شوهرت را درک کن ! 35) او را در مردم داري کمک کن ! 36) وقتي وارد خونه مي شه , به پيشوازش برو ! دستشو بگير ! بِزار روي صورتت ! 37) هيچ وقت بهش نگو : تو بي عرضه اي ! 38) لباساشو براش اُتو کن که هر وقت خواست عوض کنه معطل نشه ! 39) وقتي غذا رو سر سفره مي ذاري به او بگو : نمي دونم خوشت مياد يا نه ؟!

40) لحظه به لحظه از خداوند کمک بگير !


آقاي عزيز !

1) به همسرت بگو
: دوستت دارم !
2) واژه « دوست داشتن » را فقط براي او هزينه كن !3) همسر تو كريستاله ! مواظب باش او را نشكني !4) كاري كن كه به تو ايمان بياره ! 5) تو بايد تكيه گاه خوبي براش باشي ! 6) از عشقت براي او هزينه كن ، نه فقط از ثروتت ! 7) زيبايي همسرت را ستايش كن ! 8) كارهايي كه از توانش بيرونه , به او واگذار نکن ! 9) او گل خوشبوي بهاري است ، پژمرده اش نكن ! 10) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه ! 11) با بحث و جدل او را خسته نكن ! 12) نسبت به همسرت هميشه وفادار باش!13) اقتدار و صلابت را جايگزين خشونت كن ! 14) همدردي و همدلي او را آرام مي كنه ! 15) قبل از انتقاد ازش تعريف كن ! 16) سربسرش نگذار !17) اگه به او احترام بذاري , به زندگي اميدوار مي شه ! 18) اگه آزارش بِدي , از تو متنفر مي شه ! 19) از دست پختش تعريف كن ! 20) نيش او نوشه ، ناراحت نشو ! 21) دل او را نشکن ! 22) مسخره اش نکن ! 23) حسادت او را با تحقير برنيانگيز ! 24) انگشتان ظريف و صداي نازکش مي گويند : " با من ستيز مکن ! "25) هر وقت بهت شک کرد ، با صداقت و مهرباني مطمئنش کن ! 26) اگه گفت : تو منو دوست نداري ! بلافاصله به او بگو : « به اندازه دنيا دوستت دارم ! » 27) اگه گفت : من بدبختم که با تو ازدواج کردم ! بگو : عوضش من خيلي خوشبختم که با تو ازدواج کردم ! 28) اگه گفت : دلم گرفته تو اين خونه ! بگو : در اولين فرصت روي دوشم سوارت مي کنم تو آسمونا مي گردونمت ! 29) اگه گفت : تو خيلي بدي ! بگو : عوضش تو خيلي خوبي ! 30) اگه ناز کرد ! نازشو به قيمت گرون بخر ! 31) اگه گريه کرد ، خيلي دسپاچه نشو ! فقط نوازشش کن !32) اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم ! بگو : بهت حق مي دم ! تو خيلي صبوري ! ازت متشکرم ! 33) اگه اخم کرد ! بهش بگو : اخم نکن , زشت مي شي ! 34) اگه باهات قهر کرد ! بگو : قهرت هم مثل مهرت قشنگه ! 35) اگه از مادر و خواهرت شکايت کرد ، فقط شنونده خوبي باش ! 36) اگه گفت : من خواستگاراي زيادي داشتم ! با لبخند بگو : پس من خيلي آدم خوش شانسي هستم که تو رو به چنگ آوردم 37) اگه گفت : تو زشتي ! بگو عوضش تو خوشگلي ! 38) اگه بازم گفت : زشتي ! بهش بگو : زيبايي مرد در عقل اونه ! 39) اگه گفت : طلاق مي خوام ! حتما به مشاور مراجعه کن !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:38  توسط کیا  | 

ویژگیهای خانمهای ناآگاه


توان و قدرت زنانگی خود را در راه منفی و در رقابت و شكست دادن همسرخود به‌كار می‌گیرند.

· با عیب‌جویی، غر زدن، بهانه‌گیری، تحقیر، انتقاد و قضاوت‌‌های منفی، هویت و عملكرد شوهر را زیر سؤال می‌برند و احساس‌ها و عواطف آنان را در جهت منفی سوق می‌دهند.

· قدرت زنانگی خویش را در تزلزل هویت، خودباوری و كاهش اعتمادبه‌نفس شوهرخود به‌كار می‌گیرند.

· زن ناآگاه، به‌جای تلاش درجهت تفاهم، اعتماد متقابل و هم‌دلی بیشتر، معتقد است كه چون همسرم همكاری نمی‌كند، كاری از من ساخته نیست و نمی‌توانم ‌در بهبود زندگی مشترك تغییری به‌وجود آورم.

· همسرم در گذشته مرا به شدت ناراحت كرده است، حالا به جبران گذشته‌ها باید تلافی کرده و ناراحتی زیادی را متحمل شود.

· زنان ناآگاه در همه‌ی موردها قضاوت کرده و پیش‌داوری می‌کنند و تصور می‌كنند كه هر آن‌چه خود انجام می‌دهند، درست و كامل ‌است و هر آن‌چه مربوط به شوهر و دیگران است، خطا و اشتباه می‌باشد. معتقد هستند اگر همسر و دیگرانٰ خود را اصلاح كنند، همه‌چیز درست می‌شود!

· گروهی از زنان ناآگاه در حق شوهران خود، مادری كرده و با همسر خود مانند کودک رفتار کرده و تصور می‌‌كنند كه در حق شوهران خود بزرگ‌ترین فداكاری‌ها را انجام می‌دهند. مردان از چنین زن‌هایی فراری بوده و متنفر می‌شوند.

· زنان ناآگاه، نسبت‌به سهم خود نمی‌توانند تعادل و توازن لازم در زندگی مشترك به‌وجود بیاورند و چون گمان می‌كنند كه رابطه‌ی آنان با همسران‌شان بهبودپذیر نیست، بنابراین راه كمك به بهبود زندگی زناشویی را بر خود می‌بندند.

· زن ناآگاه ویژگی‌های خود را ملاک و معیار دانسته و خصوصیات شوهر را با آن‌ها مقایسه می‌كند و نتیجه می‌گیرد كه خودش كامل و بی‌عیب است ولی همسرش موجود ناكامل و دارای هزاران عیب می‌باشد!

· زن ناآگاه، با سرکوب کردن احساس‌های خود و بیان نکردن آن‌ها، مسائل و مشكل‌هایی را كه باعث رنجش و آزار اوست، ناآگاهانه در خود جمع كرده و به كینه تبدیل می‌كند.

· زن ناآگاه، پیوسته به سرزنش خود و همسرش می‌پردازد، در چنین شرایطی، وقتی كینه‌های جمع شده و به حالت انفجار درآمدند، زندگی مشترك پرآشوب، طوفانی و غیرقابل تحمل گردیده و به پاشیدگی كشیده می‌شود.

· زنان ناآگاه عاشق صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها، فیلم‌های ترسناک، تراژدی و غم‌انگیز و دوستان منفی‌اندیش، پریشان‌خاطر و شکست‌خورده هستند.

· زنان ناآگاه و کم‌دانش، در كشف و شناخت استعدادها و توانمندی‌های‌ مثبت خود و همسران‌شان سخت بی‌توجه و ناتوان هستند ولی در كشف نكته‌های منفی خود و شوهرشان استاد هستند، به‌علاوه مخالفت و مبارزه‌ی منفی با همسر را قدرت خود تصور می‌كنند.

· زنان ناآگاه، با فشار، زور، تهدید، تحقیر نه با عشق و مهر و محبت، می‌خواهند كارها را پیش ببرند و هركاری را با توقع و منّت فراوان انجام می‌دهند و كلی از همسر و دیگران طلب‌كار و متوقع می‌شوند. 

- فرق بین بهترین و بدترین‌ كیك‌ها‌ در چیست؟

مواد اولیه‌ی كیك‌ها یكی است و این مهارت كیك‌پز است كه از موادی می‌تواند كیك بسیار خوش‌مزه و جالب درست كند و یا ماهرنبودن كیك‌پز است كه از همان مواد، كیك نامطبوع و غیر قابل خوردن ارائه می‌دهد‌!

وقتی زنی آگاهی‌های خود را بالا ببرد‌ٰ می‌تواند انرژی و احساس و عواطف خود را در جهت مثبت به ‌كارگیرد و زندگی خود و زندگی زناشویی خویش را به بهشت تبدیل سازد.

زن ناآگاه و کم‌دانش، ندانسته‌ انرژی و احساس و عواطف خود را در جهت منفی به‌كار می‌گیرد و زندگی خود و زندگی زناشویی خویش را تبدیل به جهنم می‌كند.

«آلبرت انیشتین» فیزیكدان بزرگ و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نكته‌ی ظریفی را بیان می‌كند:

زنان به این امید ازدواج می‌كنند كه مردان را بعد از ازدواج تغییر دهند.

مردان به این امید ازدواج می‌كنند كه بعد از ازدواج هم مانند قبل رفتار كنند.

نتیجه این می‌شود كه بعد از ازدواج هر دو سرخورده و ناكام می‌شوند.

خیلی مهم است كه بدانیم: همه‌ی انسان‌ها در طول زندگی خود تغییر می‌كنند؛ «تغییر، اصل لاینفك زندگی است.» از اصل تغییر، می‌توان آگاهانه در جهت رسیدن به هدف‌ها، بهره جست. می‌بایست به تقویت عامل‌هایی پرداخت كه به تفاهم متقابل، همدلی دوطرفه، اعتماد و صداقت متقابل و قدرشناسی و احترام دوسویه منجر شود. می‌بایست آگاهانه تغییرهای مورد نیاز را در مسیر خواسته‌های‌ درست سامان و جهت داد و عادت‌های مثبت را آگاهانه جایگزین عادت‌های منفی نمود.

 



+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:50  توسط کیا  |