نوروز سرآغاز زندگی نو مبارک

يا مقلب القلوب والابصار
ا ما زمان متوقف نمي شود و ما هم نبايد در آن متوقف شويم . عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم ، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم آنچه می خواهیم نیستیم ، آنچه هستیم نمی خواهیم ، آن چه دوست داریم نداریم ، آن چه داریم دوست نداریم . اما عجیب است که هنوز زنده ایم و امیدوار به اینکه روزی ، جایی ، در کنار کسی ، بالاخره خوشبخت خواهیم شد . هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند ،نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد .
بايد با اتكا به همه تجربه ها و آموخته هاي گذشته به استقبال سال جديد برويم ، تمام تلاش خود را براي ساختن جهاني بهتر به كار بگيريم واز خداي بزرگ بخواهيم كه ما را به " احسن حال" نائل كند .
کسی که برای بودنت خدارا شکر نمی کند . . . برای برگشتنت نیز دعـــــا نخـــــواهد کـــــرد
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است . نوروز يک جشن ملي است . جشن ملي را همه مي شناسند که چيست ، نوروز هر ساله بر پا مي شود و هر ساله از آن سخن مي رود . بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايد ؛ پس به تکرار نيازي نيست ؟ چرا هست . مگر نوروز را خود مکرر نمي کنيد ؟ پس سخن از نوروز را مکرر بشنويد . در علم و ادب تکرار ملال آور است و بيهوده ؛ "عقل" تکرار را نمي پسندد ؛ اما "احساس" تکرار را دوست دارد ، طبيعت تکرار را دوست دارد ، جامعه به تکرار نيازمند است . طبيعت را از تکرار ساخته اند ؛ جامعه با تکرار نيرومند مي شود ( سنت از اين مقوله است ). احساس با تکرار جان مي گيرد . و نوروز داستان زيبايي است که در آن طبيعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند .
نوروز که قرنهاي دراز است بر همه جشنهاي جهان فخر مي فروشد ، از آن رو "هست" که يک قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا يک جشن تحميلي سياسي نيست ؛ جشن جهان است و روز شادماني زمين ، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هيجان هر "آغاز" ؛ جهان گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هيجانِ آفرينش و آفريدن ، زيبا از هنرمندي باد و باران ، آراسته با شکوفه ، جوانه ، سبزه و معطر از بوي باران ، بوي پونه ، بوي خاک ، شاخه هاي شسته ، باران خورده ، پاک چه افسانه زيبايي ؛ زيباتر از واقعيت ! راستي مگر هر کسي احساس نمي کند که نخستين روز بهار گويي نخستين روز آفرينش است .
اگر روزي خدا جهان را آغاز کرده است ، مسلما آن روز ، اين نوروز بوده است ، مسلما بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است . هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نکرده است . مسلما اولين روز بهار ، سبزه ها روئيدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن ، يعني نوروز .
بي شک روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار آفتاب در نخستين نوروز طلوع کرده است و زمان با وي آغاز شده است .
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است ! حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد ...
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی ؟
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن ......
همونطور كه زمين سرديهاش رو گذاشت ، خستگيهاشو گذاشت ، كمبودها رو فراموش كرد و آغوش باز كرد براي زندگي بهتر با دلي گرم و اميدوار ، ما هم دلمونو خونه تكوني كنيم و بديها و زشتيهاشو بريزيم بيرون و خاطرات قشنگ و یادگاری های زیبا را حفظ کنیم دوستان جدید پیدا کنیم و دوستان قدیمی را حفظ کنیم آنها نقره و اینها طلا هستند
در گذرگاه زمان عشقها میمیرند ، رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ ، دست ناخورده به جا میمانند
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود
مراقب رفتارت باش که عادتت می شود
مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود
به امید آنکه همگی ما سرنوشت نکویی داشته باشیم ، همیشه پیش از سحــــر هوا تاریـــك است اما تاكنون نشده كه خورشید طلوع نكند ... به سحر اطمینان كن
سال نو مبارک
























